گفتوگو با روزنامهی «کارگزاران»
هر نوشتنی خواندن است و هر خواندنی نوشتن
سمیرا قرایی: پیام یزدانجو را مدتها است میشناسم و اخلاق و منش او و بیتوجهیاش به حواشیای که کم برایش پیش نیامده، خصوصیتی است که کمتر در دیگران دیدهام. پیام یزدانجو و کارهایاش همیشه با جنجال همراه بوده، چه ترجمههای ادبیاش از براتیگان، صید قزلآلا در آمریکا و در رویای بابل و چه ترجمههای فلسفیاش: در جایی که تنبلی موروثی و تاریخی گریبان همهی ما را گرفته، سالی چند کتاب منتشر کردن مشکوک است و حتما باید پای زد و بند و دستگاههای عجیب ترجمه در میان باشد! با این حال، پیام یزدانجو دیگر ترجمه نمیکند: ظاهرا” منتظر است آنهایی که این سالها سیل انتقادهایشان را به سوی او سرازیر کرده بودند، دست به کار شوند و ترجمههایشان را منتشر کنند. یزدانجو ویراستار «نشر مرکز» هم هست و کارنامهی او در این زمینه هم میتواند نشاندهندهی موفقیت یا عدمموفقیتاش باشد. بازسرایی (یا به گفتهی خودش بازخوانی و بازنویسی) متون کهن هندی، اوپانیشادها: کتابهای حکمت و گیتا: کتاب فرزانگی، با همکاری مهدی جواهریان، کتابهایی است که به زودی از او خواهیم خواند. اما پیام یزدانجو نویسنده هم هست و وعده داده بعد از این بیشتر به نوشتههای خودش خواهد پرداخت. مجموعه داستان شب بهخیر یوحنا و رمان فرانکولا تجربههای متفاوت او در این عرصه است و امسال هم با انتشار مجموعه داستان دیگری ادبیات خودش را ادامه خواهد داد.









جناب آقای یزدانجو
بنده بلخاری هستم، احتمالا می شناسید زیرا سالها قبل در سایتی اظهارنظرتان در مورد خود را خوانده بودم. اما آثارتان حقیقتا برای بنده قابل استفاده است. اکران اندیشه عالی است و به ویژه ترجمه بهگودگیتا که حقیقتا جذاب و بسیارخواندنی است. و البته دیگر آثارتان . لکن ترجمه اپانیشادها و گیتا از جنس و نوع دیگری است. برایتان آرزوی توفیق دارم.
جناب بلخاری گرامی، ممنون از اظهار لطف شما. متاسفانه به یاد ندارم کجا (و آیا) در مورد جناب عالی اظهارنظر کرده ام (یا نه)؛ اما امیدوار ام اگر چنین بوده، نکته ای ناروا نگفته باشم. باز هم سپاس. سرفرازی تان را آرزومند ام.
خیلی ترجمه کردی ولی هیچ کدوم حال نمیده!
میفهمی چی میگم؟
کلاً آدمی نیستی که شخص بتونه دوستش داشته باشه
ترجمه هات، عنوان هاشون و بدتر از همه محتواشون به درد سبزی پیچیدن میخوره.
دست وردار از ترجمه
برو پی کارت