English

بایگانی برای 'جستارها'

خودکشی

۸ مرداد ۱۳۸۴

۱
اگر گفته­ی کامو را باور کنیم که «تنها یک مساله­ی به­راستی فلسفی وجود دارد و آن خودکشی است»، باید گفت که فلسفه هنوز به جدی­ترین مساله­ی خود نیاندیشیده. کل دستاورد تفکر مدرن در این باره را می­توان در جامعه‌شناسی «خودکشی» دورکیم و کشف فروید در باب «انگیزه­ی مرگ» خلاصه کرد، که البته هیچ یک به­راستی [...]

تنهایی

۲۸ تیر ۱۳۸۴

۱
تنهایی بیرون ماندن از یک دایره­ی بسته است، ناهمسازی با یک همسازه: بیماری، عشق، اسارت، دیوانگی؛ همان طرد شدنی که بارت آن­چنان عالی تحلیل­اش کرده. با این حال، هیچ کس به صرف بیرون­بودگی احساس تنهایی نمی­کند، من باید تصویر تنهایی­ام را ببینم تا تنها باشم: تنهایی خودآگاهی نسبت به «تفاوت» است – من با دیگران [...]

دشمن

۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۴

۱
دشمن توهم نیست، واقعا” وجود دارد: ابژه‌ای نیست که خود خلق کرده باشم، سوژه‌ای است که موجودیت دارد. ریشه‌شناسی دشمنی­ هم دشوار نیست: همیشه اختلافی هست که شکل خصومت می­گیرد – هرچند که اغلب «تضاد» نیست، و تنها «تفاوت» است. این را هم می­دانم: دشمنی به خودی خود بد نیست، به عنوان انگیزه شاید شرط [...]

چهره

۲۲ فروردین ۱۳۸۴

۱
در فیلم «تغییر چهره»، پلیسی (جان تراولتا) به دنبال به زانو در آوردن تبه‌کاری (نیکلاس کیج) است. در آغاز فیلم، تماشاگر طبعا” با پلیس همدلی دارد، نه فقط به خاطر بازی بهتر تراولتا در مقابل بازی، برای من، نادل­نشین کیج، بل بیش­تر به این دلیل ساده­ی ساختاری که ورود ما به فضای فیلم از طریق [...]