English

بایگانی برای 'جستارها'

از عشق و پذیرش

۱۹ فروردین ۱۳۸۶

۱
عشق می­تواند در نگاه اول باشد: عشق آنی، دیوانه­وار (و به­ظاهر بی­قیدوشرط)، یا این که کم­کم کامل شود: عشق آهسته،‌ عاقلانه (که قیدوشرط­ها را بردارد). عشق بی­چون­وچرا، بی­قیدوشرط؟ قطعا”، هر عاشقی به این اراده­ی عاشقانه تن می­دهد، اما تنها به این بها که خود را («)دیگر(»)گون ­­کند: افراط عاشقانه معنایی جز این ندارد: عاشق تسلیم [...]

دوستی

۴ فروردین ۱۳۸۵

۱
دوستی خطی است بین دو نقطه، اما اغلب نامرئی – به همین خاطر، آن دو نقطه این­قدر برجسته جلوه می­کنند: دو دوست. با این حال، تنها همان خط است که این دو نقطه را معنا می­کند: مختصات­شان را در قیاس با هم تعریف می­کند: هندسه­ی روابط دوستانه، دستگاه دوستی.
مهم نیست که آن دو نقطه در [...]

دروغ (و) دوست داشتن

۷ دی ۱۳۸۴

در رابطه­ی عاشقانه، من (مذکر) گاه دروغ می­گویم اما می­دانم که دارم دروغ می­گویم؛ عاشق / معشوق (مونث) من دروغ می­گوید اما نمی­داند که دارد دروغ می­گوید – دروغ خود را دروغ نمی­داند: من به حقیقت دروغ باور دارم، او به دروغ حقیقت.
عاشق / معشوق من اغلب می­گوید که هیچ چیز بیش­تر از دروغ شنیدن [...]

زیبایی

۱۱ آبان ۱۳۸۴

۱
اغلب آن­چه را که اکتسابی باشد فضیلت می­شماریم؛ اما زیبایی استثنا است. زیبایی فضیلتی فی­نفسه است – فارغ از دارنده، در واقع به­نمایش­گذارنده، ­اش.
با این همه، امروزه زیبایی سراسر هم انتقالی نیست، بخش بزرگی از آن اکتسابی است (مد می­تواند معیارهای ما برای زیبایی را دگرگون کند). از این فراتر، زیبایی والاترین شکل خودسازی هم [...]

نوشتن (مردن)

۲۸ شهریور ۱۳۸۴

۱
آدمی باید بین زندگی کردن و روایت کردن، بین زیستن و نوشتن، انتخاب کند (سارتر): حکمی است که شاید بیش از حد افراطی به نظر ­رسد. با این حال، حقیقت هم این است، هر نویسنده‌ای همین کار می­کند. گفتن ندارد: روایت داستانی، ادبیات، و در نهایت نوشتار، تنها شکلی از آفرینش انسانی است که چنین [...]

امید

۱۴ شهریور ۱۳۸۴

۱
انتظار آینده‌ای خوش(تر)، چشم­داشت بهبود: امید احتمالی است بی‌یقین – همیشه همین احتمال: هم مخاطره، هم موفقیت: احتمالی که هرگز به صفر نمی­رسد — حکمت ریاضی: همیشه امیدوار باش. سرخوردگی هم آن روی سکه­ی امید است، اما جسارت امید ورزیدن داشته باش (فلسفه­ی زندگی، حکمت عملی، جبر حیات).
۲
بنیامین می­گوید: «تنها راه شناختن یک نفر، دوست [...]

خوش‌بختی

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

۱
خوش­بختی هم مثل خیلی چیزهای دیگر تعریف ساده‌ای دارد: «خشنودی از وضع موجود»؛ و مثل خیلی چیزها در تعریف خود نمی­گنجد: خوش­بختی (فقط) خشنودی از وضع موجود نیست.
با این همه، حقیقتی در این تعریف هست: خوش­بختی نسبتی با زمان دارد، اما خوش­بختی در «وضع موجود»، در زمان «حال»، خلاصه نخواهد شد. «گذشته» و «آینده» همچون [...]