گربهای به نام فرانکولا
۸ بهمن ۱۳۸۴اینطور بگویم: آنقدر از باندبازیهای ادبی بیزار بودم، آنقدر از خفقان ادبیات محفلی خسته، که اصلا” علاقهای به مشارکت در جایزهبازیهای امسال را نداشتم. حتا آرزو میکردم ای کاش اصلا” پشت پردهی این نمایشها را نمیدیدم تا راحتتر میتوانستم نقش نویسندگیام را بازی کنم: این همه خالهزنکی و عمومردکی، آن هم در مورد شخص شخیص [...]








