English

بایگانی برای 'براتيگان'

ماجراهای ریچارد براتیگان

۱۷ اسفند ۱۳۸۳

داستان برف‌باران در توکیو (از مجموعه داستان «قطار سریع‌السیر توکیو - مونتانا»)
در توکیو عادت بدی پیدا کرده­ام که دارم سعی می­کنم ترک­اش کنم. مثل علف هرز کوچکی در روح­ ام ریشه دوانده و باید ریشه­کن­اش کنم. سال گذشته که ژاپن بودم سراغ ام آمد، و ترک کردن­اش کار شاقی است.
در حال تماشای تلویزیون خواب­ام می­برد.
در [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۳ اسفند ۱۳۸۳

باد توی زمین (از مجموعه داستان «قطار سریع‌السیر توکیو - مونتانا»)
این ­نویسنده­ی ژاپنی را سال­ها تحسین کرده­ام، و حالا یک نفر به خواهش من ترتیب ملاقات دونفره­ی ما را داده. داریم توی رستورانی توی توکیو شام می­خوریم. ناگهان، نویسنده دست می­کند توی کیف­اش، یک عینک ایمنی در می­آورد و به چشم می­زند.
حالا: دوتایی روبه­روی هم [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۲۵ بهمن ۱۳۸۳

پروژه‌ی برق‌رسانی روستایی (از مجموعه داستان «انتقام چمن»)
چند روز پیش داشتم سعی می­کردم تو را برای یک نفر توصیف کنم. تو شکل هیچ دختری که من تا به حال دیده­ام نیستی.
نمی­توانستم بگویم: «خب، اون عینهو جین فوندا است، جز این که موهاش رو قرمز کرده، دهن­اش یه جور دیگه است و البته ستاره­ی سینما هم [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۱۹ بهمن ۱۳۸۳

باغچه نیازمندیم (از مجموعه داستان «انتقام چمن»)
وقتی رسیدم آن­جا، داشتند دوباره شیر را توی حیاط پشتی خاک می­کردند. مطابق معمول، قبری بود که هول هولکی کنده بودند، واقعا” آن­قدرها بزرگ نبود که شیر توش جا شود، قبری بود که با نهایت ناشی‌گری کنده بودند و داشتند سعی می­کردند شیر را توی یک گودال کوچک سمبل­کاری­شده [...]