English

بایگانی برای 'براتيگان'

فصل اول « در رویای بابل»

۲۹ فروردین ۱۳۸۷

خبر خوب، خبر بد / ریچارد براتیگان *
دوم ژانویه‏ى ۱۹۴۲ خبرهاى خوب و بدى داشت. اول خبر خوب: فهمیدم مرا براى خدمت در نظام وظیفه «نامناسب» تشخیص داده‏اند و به‏عنوان بچه‏سرباز به جبهه‏ى جنگ جهانى دوم اعزام نمى‏شوم. مسأله اصلاً بى‏علاقگى به وطن نبود چون من جنگ جهانى دوم‏ام را پنج سال پیش در اسپانیا [...]

فصلی از «صید قزل‌‌آلا در آمریکا»

۱۷ بهمن ۱۳۸۵

اوراق‌فروشی کلیولند*
تا همین اواخر، همه­ی اطلاعات­ام درباره­ی «اوراق­فروشی کلیولند» را از دو سه دوستی داشتم که چیزهایی از آن­جا خریده بودند. یکی­شان یک پنجره­ی خیلی بزرگ خریده بود: قاب، شیشه، و همه­چیزش به چند دلار. پنجره­ی خوش­منظری بود.
دوست­ام سوراخی توی دیوار خانه­اش بالای «تپه­ی پوتررو» در آورد و پنجره را گذاشت آن­جا. حالا او چشم­انداز [...]

سه رمان ریچارد براتیگان

۱۶ شهریور ۱۳۸۵

ژنرال متفقین از بیگ سور
این اولین رمان براتیگان است که در ۲۸ سالگی نوشته و در سال ۱۹۶۵ منتشر کرده. ماجرا در سال ۱۹۵۷ می­گذرد و فضای رمان تجسم­بخش حال­وهوای غالب نسل جوان و سرگردان دهه­های پنجاه و شصت آمریکا است – زندگی کولی­وار، انزوای اجتماعی، سرخوردگی اخلاقی، وارستگی و وانهادگی در فرهنگ (ضد – [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۲۵ شهریور ۱۳۸۴

چیزی برای پخت‌وپز (از مجموعه داستان «قطار سریع‌السیر توکیو - مونتانا»)
سال­ها است که دارم به این ماجرا فکر می­کنم. مثل سوپی است که روی شعله­ی عقبی اجاق ذهن­ام آرام و آهسته در حال غل­غل بوده. سوپ را هزاران بار هم زده­ام … اغلب با حالتی عصبی در حالی که سال­ها از کف­ام رفته بود، پیر [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۱۸ شهریور ۱۳۸۴

تلسکوپ بزرگ طلایی (از مجموعه داستان «قطار سریع‌السیر توکیو - مونتانا»)
جلوی خودش را ول کرده، سی و پنج پوندی هم اضافه وزن دارد. موهای بلند تیره­اش شورش آشفته­ای علیه شانه­ها و برس­ها است. رخت و لباس­اش می­شود گفت که نامرتب و بی­رنگ­ورو است.
همه­ی کاری که دل­اش می­خواهد بکند حرافی است.
یک عده آدم توی یک کلبه [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴

جادوی هلوها (از مجموعه داستان «قطار سریع‌السیر توکیو - مونتانا»)
چند ایستگاه؟
چند ایستگاه؟
چند ایستگاه؟
مانده تا ایستگاه گوزن شمالی؟
دیروز چهارتا هلو خریدم، هرچند هلو نمی­خواستم. پام را که توی سوپرمارکت گذاشتم اصلا” دنبال هلو نبودم. چیز دیگری می­خواستم بخرم، اما حالا یادم نمی­آید چه‌طور شد که این‌طور شد.
داشتم از بخش میوه فروشی رد می­شدم بروم چیزی را [...]

ماجراهای ریچارد براتیگان

۱۶ فروردین ۱۳۸۴

با ۳۹۰ تا عکس درخت کریسمس می­خواهید چه کار کنید؟
نمی­دانم. اما به نظر می­رسید این تنها کاری بود که می­شد هفته­ی اول ژانویه­ی ۱۹۶۴ کرد، دو نفر دیگر را هم پیدا کردم که کنارم باشند. یکی­شان می­خواهد که نام­اش فاش نشود، و همین­طور هم خواهد شد.
فکر می­کنم هنوز در شوک ناشی از ترور پرزیدنت کندی [...]