از «گیتا: کتاب فرزانگی»، ترجمهی مهدی جواهریان / پیام یزدانجو
کریشنای پروردگار! به تو کرنش میکنم، دوباره و هربار!
به تو کرنش میکنم، کریشنای پروردگار!
پسر واسودوا، دلگرمی نانداگوپا، محبوب دواکی!
کریشنا! محبوبترین مونس! من ام که در تو مامن دارم.
راز بازی آشکار کن، اسرار اوپانیشادها بگشا!
که تو خود گفتهای: من ام سرایندهی اوپانیشادها، من ام حقیقت هر ودا!
تو بهترین راهنمای من ای! در رمز و راز ودانتا راهبر باش.
درسی آسان بیاموز، راز را باز گو.
تو مقیم قلب من ای! شاهد هوش و ذهن من!
ای خدای نفسهایام، از تو پنهان چیست؟
از تو هول و هراسی در من نیست. تو دوست و دوستار من ای!
کریشنای پروردگار! با من آن کن که با آرجونا کردی!
من تو را ساز میکنم، من تو را آواز!
تو نی بنواز! بیا عیش و نوش کنیم، و سپندانه سر دهیم!
ای پروردگار ناپیدا! ای بزرگ و برنا! ای در همهچیز و هرچیز جاری!
ای در سرای سپنچ و سرای سپند! ای در سرای عالم و در ساقهی علف!
ای شهد هر کام و هر نام! تو میوهی چشمان من ای!
عشق ابد در قلب من! روشنای هوش و حواس! موسیقای قلب مدهوشام!
تویی تنندهی تنهای من! تو دادار قهار ای! تنهایام به تدبیر تو است!
در پایات زانو میزنم، ای دادار! زانو میزنم، دوباره و هربار.
تو سرپناه من ای! به تو تنها تن میدهم!
تو همدم تنهایان ای، تو همراه آوارگان، تو پالایهی هر ناپاک.
ای آبهای عشق و عطوفت! مرا در فراز کن!
فرزانه کن، فروزان کن! راهبندان بگشا، راهنمایام باش.
ای آموزگار هستی! تابام تمام است! در تختهبند تن نمیگنجم.
حالیا، مرا دریاب! در آتش ام! بشنو! بشنو نیایش سوزانام را!
ای شکوه عشق و آشتی! ای چشمههای حکمت و سرمستی!
تویی چشم چشمها، گوش گوشها، هوش هوشها، جان جانان
تو اندیشای نیاندیشیده، بینای ندیده، شنوای نشنیده، تو دانای ندانسته!
فرزانه کن! فروزان کن!
ای گردونهگردان گیتی! پیشکش ناچیزم را دریاب!
از سراب هستیام بیرون آر! فرزانه کن، فروزان کن!
دانش ببخش! نگاهبانام باش!
کریشنا! کریشنا! کریشنا!
تو را کرنش میکنم! تو را ستایش میکنم! تو را پرستش میکنم!








