English

به آینده‌ی زبان‌مان بیاندیشیم

پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۷:۴۳ ب.ظ

۱
در باب «زبان فارسی و خط لاتینی»، گمان می­کردم حرف­ام را روشن و آشکار زده­ام، اما نظرات خوانندگان را که خواندم بدبختانه به این باور رسیدم که هنوز هم اغلب نظردهندگان فاصله­ی زیادی با فهم درست و جامع متن من دارند. در نتیجه، لازم می­بینم برخی از گزاره­های اصلی و احکام ادعایی خود را بار دیگر، و این­بار به­شکل موجزتر، تکرار کنم:
الف) صحبت بر سر نوشتن «زبان» فارسی به «خط» لاتینی است، و این یعنی که زبان فارسی را می­شود، علاوه بر خط فارسی، به خط لاتینی نوشت، و بنابراین
ب) لاتین­نویسی فارسی نه تنها مشکلی برای زبان فارسی ایجاد نمی­کند بل­که، برعکس، به دلیل مزایای خط لاتینی و معایب خط فارسی، امکانات بهتر و بیش­تری برای تدقیق و توسعه­ی زبان­مان در اختیار ما می­گذارد.
پ) نفی گزینه­ی لاتین­نویسی با استناد به ادعای «ایرانی» بودن خط موجود هم در فرض و هم در نتیجه غلط است: از یک سو، خط موجود ما خط ایرانی نبوده و از سوی دیگر نتیجه­ی آن فرض هرچه باشد تغییری در واقعیت نقص و ناتوانی این خط نمی­دهد.
ت) خط موجود ما زیبا، توانا، و بهترین، و کارآمدترین خط هم که باشد، نمی­توان این نکته را منکر شد که، نگارش زبان فارسی با خط لاتینی یک واقعیت (یک اتفاق واقع) است و بنابراین باید به­جای مخالفت متعصبانه و بیهوده با آن، در صدد تدوین قواعد این نگارش بدیل بر آمد.

۲
متاسفانه، بحث و بررسی این دعویات آشکار به­شکل مطلوب و مقتضی صورت نگرفت. در مقابل دعویات من، دعویاتی مطرح شد که باز هم، بار دیگر به­شکل سرراست به آن­ها پاسخ می­دهم.
الف) خوانندگان بسیاری ادعا کرده­اند که خط موجود ما اساسا” ایرانی بوده، بعضا” با این ادعا که ماه­ها و سال­ها را صرف این منشایابی کرده­اند. متقابلا” من منشا این خط را ایران نمی­دانم، همچنان که منشا خط میخی ما خود ایران نبوده – به­عنوان راه­نمایی دم­دستی، برای مثال، بنگرید به: آلبرتین گاور، تاریخ خط، ترجمه­ی مخبر و صفوی (تهران: نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۸۱)، به­ویژه صص. ۲-۱۲۱، یا آسان­یاب­تر، این جستار دکتر ژاله آموزگار). با این همه، حرف من از سر «غرب­ستایی» و تحقیر میراث وطنی نبود: من می­گویم، این خط صرف­نظر از هر مبدا و منشائی که داشته باشد، مشکلاتی برطرف­ناشدنی دارد.
ب) برعکس، خوانندگان بسیاری با پذیرفتن این فرض که خط موجود ما مبدا و منشا عربی دارد، ادعا کرده­اند که پیش­نهاد من انگیزه­اش «عرب­ستیزی» بوده و چیزی از جنس توهم پیراستن زبان فارسی از الفاظ عربی است. این هم ادعایی بی­پایه و اساس است: دست کم، خوانندگان این صفحه می­دانند که من خود، به­عنوان نویسنده و مترجم، در تالیفات­ام چه­گونه زبانی را به کار ­برده و می­برم (تا آن حد که بعضا” از استعمال زیاد الفاظ عربی در متون من شکایت می­شود). مثال مرجع­ام هم آشکارا نافی این ادعا است: کافی است کتاب­های هدایت و به­ویژه مقاله­ی او در نقد فارسی­ستایی «فرهنگستان» را بخوانید و ببینید این مدافع زبان­دان و کارآزموده­ی لاتین­نویسی فارسی هم تا چه حد از چنین اتهامات و توهماتی دور بوده، تا آن­جا که حتا فارسی­گرایی و فارسی­گردانی الفاظ عربی را هم که اغلب قرین موفقیت بوده به دیده­ی تردید می­نگرد.
پ) شماری از خوانندگان موضع مرا «غرب­زده»، «پست­مدرن»، «آتاتورکی» و … خوانده­اند، و از «جوانی» و «کم­سوادی» و … من سخن گفته­اند، و بعضی خوانندگان خط لاتینی را همان زبان لاتینی شمرده­اند، و بعضی معتقد اند که حافظ و مولوی و شاملو به خط فارسی شعر سروده­اند، و بسیاری هم دعویات متفاوت و متناقضی در باب تجربه­ی کشورهایی که در این راه گام گذاشته­اند (از ترکیه و جمهوری­های شوروی سابق تا چین و ژاپن و خود اعراب) داشته­اند: من این ادعاها را بعضا” «بی­ربط»، بعضا” ناشی از «بدخوانی»، و بعضا” به­خاطر «بی­اطلاعی» ­می­دانم (دوست نادیده­ای به نام «دامون»، که همفکر من می­نماید و به­شخصه از نظرات­اش بهره­ی بسیار بردم، جواب­های جالبی به برخی از این دعویات داده: بنگرید به بخش «پیوست­ها» ی نوشته­ی پیشین؛ من نیز خود، از جمله و برای مثال، در متنی با عنوان «لاکان یا لکان»، که به مشکلات ضبط اسامی غیرفارسی در زبان و خط فارسی اختصاص داده­ام، زوایایی از همین مساله را بررسیده و موضع میانه­روانه­ی خود را مشخص کرده­ام: روی Zaban e Farsi کلیک کنید).

۳
با این همه، و با توجه به مجموع دیگر نظرات مخالف، برآیند این انتقادات و ادعاها را اکنون می­توانم در قالب دو بند برجسته کنم:
الف) تقریبا” هیچ­یک از مخالفان پیش­نهاد من، در مقابل، هیچ پیش­نهادی برای مواجهه یا حتا مقابله با واقعیتی که من از آن حرف زدم ارائه نکرده و تماما” در قبال آن سکوت کرده­اند. به بیان ساده، هیچ­کدام از مخالفان لاتین­نویسی فارسی نگفته­اند که با واقعیت حضور آن خط در این چه باید کرد؟ این سکوت عامدانه از دید من دو معنای مستقیم دارد: اول این که به­زعم این مخالفان، حضور خط لاتینی در زبان فارسی را باید به­کل حذف کرد: تنها راه چاره از دید آنان نادیده گرفتن چنین حضوری بوده، و این یعنی که زبان فارسی را فقط باید به همین خط موجود نوشت و موارد ناگزیر (از قبیل آن­ها که من نام بردم) را باید بی­مقدار و بی­اهمیت شمرد؛ معنای دوم این که، اصلا” نیازی به تدوین و تنظیم قواعدی برای لاتین­نویسی فارسی نبوده و در موارد و مواقعی که به­اختیار یا به­اجبار به خط لاتین می­نویسیم، می­توانیم و باید به­دل­خواه خود، بدون هیچ­گونه قاعده و ضابطه، به هر شکل و شیوه­ای که شد بنویسیم. اما این سکوت مصرانه معنای نامستقیم سومی هم دارد:
ب) من، با توجه به زمان و مکان مطرح کردن پیش­نهاد خود، نظر داده­ام که لاتین­نویسی فارسی باید به­عنوان یک واقعیت و یک بدیل پذیرفته شده، قواعد و ضوابطی برای آن مدون شود: از آن پس، هرچه در باب مزایای خط لاتینی و معایب خط فارسی گفته­ام فقط در راستای نشان دادن قابلیت­های «بدیل» (و نه «جایگزین») ی است که مطرح می­کنم. از همین رو، معنای سوم آن سکوت را من به هراس پنهان مخالفان از طرح و پذیرش بدیلی در همین حد تعبیر می­کنم: ترس موجه و منطقی از این که چنین بدیلی در صورت رسمیت یافتن و مشروعیت پیدا کردن، رفته­رفته جای خود را بیش­تر باز کرده و عرصه را بر خط سابق­تر تنگ­تر کند: هدف من از در آمیختن آن دو استدلال (تاکید بر ناگزیری لاتین­نویسی و اصرار بر مزایای خط جدید و معایب قدیم) هم البته از همین رو است.

۴
اکنون، و با این اوصاف، اگر باز هم شک و شبهه­ای در نیات و دعویات من مانده باشد، دیگر نمی­دانم به کدام طریق ممکن باید آن را برطرف کنم. من نویسنده ام و مترجم: زبان فارسی اگر عشق من هم نباشد تقدیر من است، و صدالبته اگر در نوشته­ها و ترجمه­هام ادعاهایی از بابت برتری یا برجستگی داشته باشم اولین­اش تسلط شخصی بر زبان فارسی و توانایی مکفی در زبان­آوری است. پس، من چه­گونه می­توانم با این زبان بیگانه بوده یا نسبت به سرشت و سرنوشت آن بی­اعتنا باشم: زبان سرمایه­ی اصلی من است و منی که خود را وقف ادبیات و اندیشه کرده­ام (دست کم، دعوی آن را دارم)، اتفاقا” و طبعا” بیش از بسیاری از منتقدان، ناظر و نگران چند و چون زبان خود بوده و باید باشم.
از همین رو، اصرار دارم که اتهامات ابلهانه را نادیده گرفته و این ایده (برقراری بدیلی به نام لاتین­نویسی فارسی) را تا حد امکان پی­گیری کنم. چه، باور دارم که با نادان و مغرض خواندن امثال آخوندزاده و ملکم خان و ایراد اتهام عرب­ستیزی و غرب­ستایی به امثال کسروی و هدایت، راهی به جایی نبرده­ایم و بعد از این هم نمی­بریم.
دیگر این که، من از مزایای مستقیم لاتین­نویسی سخن گفتم و موجودیت آن را مغتنم دانستم، اما اکنون، باز هم به­صراحت، از معایب ضمنی آن می­گویم: حضور «ناگزیر» خط لاتینی در زبان فارسی اگر مصوب و منضبط نشود، همین خطی که من از امتیازات آن دم می­زنم آثار ناگواری برای زبان ما به بار خواهد آورد؛ کاربست­های زبانی ما را از این هم که هست نادرست­تر، نادقیق­تر، مساله­سازتر، و آسیب­زاتر خواهد ساخت؛ در آینده برای نوآموزان این زبان هم مشکلات مضاعفی در پی خواهد آورد؛ و …: اگر به اثرات مثبت و میمون لاتین­نویسی باور نداریم دست کم در عوارض منفی حضور ناگزیر اما ناموزون آن اندیشه کنیم: آشفتگی، بی­انضباطی، و بی­دقتی که در لاتین­نویسی کنونی ما به وضع وخیمی رسیده در نهایت نفس زبان فارسی را بیش­تر به مخاطره خواهد انداخت. نفس همین نکته هم نمی­ارزد که این تهدید را به یک فرصت بدل کنیم و از آن بدیل ممکن بهره­ای مطلوب خود را ببریم؟

۵
از اول­باری که من این ایده را به­شکل افراطی در فضای مجازی مطرح کردم نزدیک سه سال می­گذرد. در این مدت، واقعیتی که من از آن دم می­زدم نه تنها محو نشد بل­که حضور و ضرورتی برجسته­تر هم پیدا کرد، و با این حال در این فاصله چه­قدر از این ایده بحث شد، کجا به­دقت به نقد کشیده شد، در کدام متن و مقاله جوانب متعدد آن مورد توجه قرار گرفت، و کدام نشست و گردهم­آیی به بررسی بیش­تر این مساله اختصاص یافت؟ البته انتظاری نیست: مگر در این صد سالی که از طرح اولیه­ی این ایده می­گذرد کدام کتاب و کدام کنگره به بررسی آن اختصاص یافته؟ با این همه، باز هم از متخصصان و محققان زبان و ادبیات فارسی، نویسندگان و مترجمان ایرانی، رسمی و غیررسمی، داخل­نشین و خارج­نشین، که هرساله و هرماهه کنفرانس­ها و سمینارهایی را به مناسبت زبان و ادبیات خود برپا می­کنند، می­پرسم: این مقوله­ آیا آن­قدر ارزش و اهمیت ندارد که همایشی را هم به آن اختصاص داده، حال و آینده­ی خط فارسی را در کنار تجربیات دیگر کشورها در این زمینه مورد بحث و بررسی قرار دهیم؟ – انکار که چاره­ی کار نیست.

نگاه شما