۱
در باب «زبان فارسی و خط لاتینی»، گمان میکردم حرفام را روشن و آشکار زدهام، اما نظرات خوانندگان را که خواندم بدبختانه به این باور رسیدم که هنوز هم اغلب نظردهندگان فاصلهی زیادی با فهم درست و جامع متن من دارند. در نتیجه، لازم میبینم برخی از گزارههای اصلی و احکام ادعایی خود را بار دیگر، و اینبار بهشکل موجزتر، تکرار کنم:
الف) صحبت بر سر نوشتن «زبان» فارسی به «خط» لاتینی است، و این یعنی که زبان فارسی را میشود، علاوه بر خط فارسی، به خط لاتینی نوشت، و بنابراین
ب) لاتیننویسی فارسی نه تنها مشکلی برای زبان فارسی ایجاد نمیکند بلکه، برعکس، به دلیل مزایای خط لاتینی و معایب خط فارسی، امکانات بهتر و بیشتری برای تدقیق و توسعهی زبانمان در اختیار ما میگذارد.
پ) نفی گزینهی لاتیننویسی با استناد به ادعای «ایرانی» بودن خط موجود هم در فرض و هم در نتیجه غلط است: از یک سو، خط موجود ما خط ایرانی نبوده و از سوی دیگر نتیجهی آن فرض هرچه باشد تغییری در واقعیت نقص و ناتوانی این خط نمیدهد.
ت) خط موجود ما زیبا، توانا، و بهترین، و کارآمدترین خط هم که باشد، نمیتوان این نکته را منکر شد که، نگارش زبان فارسی با خط لاتینی یک واقعیت (یک اتفاق واقع) است و بنابراین باید بهجای مخالفت متعصبانه و بیهوده با آن، در صدد تدوین قواعد این نگارش بدیل بر آمد.
۲
متاسفانه، بحث و بررسی این دعویات آشکار بهشکل مطلوب و مقتضی صورت نگرفت. در مقابل دعویات من، دعویاتی مطرح شد که باز هم، بار دیگر بهشکل سرراست به آنها پاسخ میدهم.
الف) خوانندگان بسیاری ادعا کردهاند که خط موجود ما اساسا” ایرانی بوده، بعضا” با این ادعا که ماهها و سالها را صرف این منشایابی کردهاند. متقابلا” من منشا این خط را ایران نمیدانم، همچنان که منشا خط میخی ما خود ایران نبوده – بهعنوان راهنمایی دمدستی، برای مثال، بنگرید به: آلبرتین گاور، تاریخ خط، ترجمهی مخبر و صفوی (تهران: نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۸۱)، بهویژه صص. ۲-۱۲۱، یا آسانیابتر، این جستار دکتر ژاله آموزگار). با این همه، حرف من از سر «غربستایی» و تحقیر میراث وطنی نبود: من میگویم، این خط صرفنظر از هر مبدا و منشائی که داشته باشد، مشکلاتی برطرفناشدنی دارد.
ب) برعکس، خوانندگان بسیاری با پذیرفتن این فرض که خط موجود ما مبدا و منشا عربی دارد، ادعا کردهاند که پیشنهاد من انگیزهاش «عربستیزی» بوده و چیزی از جنس توهم پیراستن زبان فارسی از الفاظ عربی است. این هم ادعایی بیپایه و اساس است: دست کم، خوانندگان این صفحه میدانند که من خود، بهعنوان نویسنده و مترجم، در تالیفاتام چهگونه زبانی را به کار برده و میبرم (تا آن حد که بعضا” از استعمال زیاد الفاظ عربی در متون من شکایت میشود). مثال مرجعام هم آشکارا نافی این ادعا است: کافی است کتابهای هدایت و بهویژه مقالهی او در نقد فارسیستایی «فرهنگستان» را بخوانید و ببینید این مدافع زباندان و کارآزمودهی لاتیننویسی فارسی هم تا چه حد از چنین اتهامات و توهماتی دور بوده، تا آنجا که حتا فارسیگرایی و فارسیگردانی الفاظ عربی را هم که اغلب قرین موفقیت بوده به دیدهی تردید مینگرد.
پ) شماری از خوانندگان موضع مرا «غربزده»، «پستمدرن»، «آتاتورکی» و … خواندهاند، و از «جوانی» و «کمسوادی» و … من سخن گفتهاند، و بعضی خوانندگان خط لاتینی را همان زبان لاتینی شمردهاند، و بعضی معتقد اند که حافظ و مولوی و شاملو به خط فارسی شعر سرودهاند، و بسیاری هم دعویات متفاوت و متناقضی در باب تجربهی کشورهایی که در این راه گام گذاشتهاند (از ترکیه و جمهوریهای شوروی سابق تا چین و ژاپن و خود اعراب) داشتهاند: من این ادعاها را بعضا” «بیربط»، بعضا” ناشی از «بدخوانی»، و بعضا” بهخاطر «بیاطلاعی» میدانم (دوست نادیدهای به نام «دامون»، که همفکر من مینماید و بهشخصه از نظراتاش بهرهی بسیار بردم، جوابهای جالبی به برخی از این دعویات داده: بنگرید به بخش «پیوستها» ی نوشتهی پیشین؛ من نیز خود، از جمله و برای مثال، در متنی با عنوان «لاکان یا لکان»، که به مشکلات ضبط اسامی غیرفارسی در زبان و خط فارسی اختصاص دادهام، زوایایی از همین مساله را بررسیده و موضع میانهروانهی خود را مشخص کردهام: روی Zaban e Farsi کلیک کنید).
۳
با این همه، و با توجه به مجموع دیگر نظرات مخالف، برآیند این انتقادات و ادعاها را اکنون میتوانم در قالب دو بند برجسته کنم:
الف) تقریبا” هیچیک از مخالفان پیشنهاد من، در مقابل، هیچ پیشنهادی برای مواجهه یا حتا مقابله با واقعیتی که من از آن حرف زدم ارائه نکرده و تماما” در قبال آن سکوت کردهاند. به بیان ساده، هیچکدام از مخالفان لاتیننویسی فارسی نگفتهاند که با واقعیت حضور آن خط در این چه باید کرد؟ این سکوت عامدانه از دید من دو معنای مستقیم دارد: اول این که بهزعم این مخالفان، حضور خط لاتینی در زبان فارسی را باید بهکل حذف کرد: تنها راه چاره از دید آنان نادیده گرفتن چنین حضوری بوده، و این یعنی که زبان فارسی را فقط باید به همین خط موجود نوشت و موارد ناگزیر (از قبیل آنها که من نام بردم) را باید بیمقدار و بیاهمیت شمرد؛ معنای دوم این که، اصلا” نیازی به تدوین و تنظیم قواعدی برای لاتیننویسی فارسی نبوده و در موارد و مواقعی که بهاختیار یا بهاجبار به خط لاتین مینویسیم، میتوانیم و باید بهدلخواه خود، بدون هیچگونه قاعده و ضابطه، به هر شکل و شیوهای که شد بنویسیم. اما این سکوت مصرانه معنای نامستقیم سومی هم دارد:
ب) من، با توجه به زمان و مکان مطرح کردن پیشنهاد خود، نظر دادهام که لاتیننویسی فارسی باید بهعنوان یک واقعیت و یک بدیل پذیرفته شده، قواعد و ضوابطی برای آن مدون شود: از آن پس، هرچه در باب مزایای خط لاتینی و معایب خط فارسی گفتهام فقط در راستای نشان دادن قابلیتهای «بدیل» (و نه «جایگزین») ی است که مطرح میکنم. از همین رو، معنای سوم آن سکوت را من به هراس پنهان مخالفان از طرح و پذیرش بدیلی در همین حد تعبیر میکنم: ترس موجه و منطقی از این که چنین بدیلی در صورت رسمیت یافتن و مشروعیت پیدا کردن، رفتهرفته جای خود را بیشتر باز کرده و عرصه را بر خط سابقتر تنگتر کند: هدف من از در آمیختن آن دو استدلال (تاکید بر ناگزیری لاتیننویسی و اصرار بر مزایای خط جدید و معایب قدیم) هم البته از همین رو است.
۴
اکنون، و با این اوصاف، اگر باز هم شک و شبههای در نیات و دعویات من مانده باشد، دیگر نمیدانم به کدام طریق ممکن باید آن را برطرف کنم. من نویسنده ام و مترجم: زبان فارسی اگر عشق من هم نباشد تقدیر من است، و صدالبته اگر در نوشتهها و ترجمههام ادعاهایی از بابت برتری یا برجستگی داشته باشم اولیناش تسلط شخصی بر زبان فارسی و توانایی مکفی در زبانآوری است. پس، من چهگونه میتوانم با این زبان بیگانه بوده یا نسبت به سرشت و سرنوشت آن بیاعتنا باشم: زبان سرمایهی اصلی من است و منی که خود را وقف ادبیات و اندیشه کردهام (دست کم، دعوی آن را دارم)، اتفاقا” و طبعا” بیش از بسیاری از منتقدان، ناظر و نگران چند و چون زبان خود بوده و باید باشم.
از همین رو، اصرار دارم که اتهامات ابلهانه را نادیده گرفته و این ایده (برقراری بدیلی به نام لاتیننویسی فارسی) را تا حد امکان پیگیری کنم. چه، باور دارم که با نادان و مغرض خواندن امثال آخوندزاده و ملکم خان و ایراد اتهام عربستیزی و غربستایی به امثال کسروی و هدایت، راهی به جایی نبردهایم و بعد از این هم نمیبریم.
دیگر این که، من از مزایای مستقیم لاتیننویسی سخن گفتم و موجودیت آن را مغتنم دانستم، اما اکنون، باز هم بهصراحت، از معایب ضمنی آن میگویم: حضور «ناگزیر» خط لاتینی در زبان فارسی اگر مصوب و منضبط نشود، همین خطی که من از امتیازات آن دم میزنم آثار ناگواری برای زبان ما به بار خواهد آورد؛ کاربستهای زبانی ما را از این هم که هست نادرستتر، نادقیقتر، مسالهسازتر، و آسیبزاتر خواهد ساخت؛ در آینده برای نوآموزان این زبان هم مشکلات مضاعفی در پی خواهد آورد؛ و …: اگر به اثرات مثبت و میمون لاتیننویسی باور نداریم دست کم در عوارض منفی حضور ناگزیر اما ناموزون آن اندیشه کنیم: آشفتگی، بیانضباطی، و بیدقتی که در لاتیننویسی کنونی ما به وضع وخیمی رسیده در نهایت نفس زبان فارسی را بیشتر به مخاطره خواهد انداخت. نفس همین نکته هم نمیارزد که این تهدید را به یک فرصت بدل کنیم و از آن بدیل ممکن بهرهای مطلوب خود را ببریم؟
۵
از اولباری که من این ایده را بهشکل افراطی در فضای مجازی مطرح کردم نزدیک سه سال میگذرد. در این مدت، واقعیتی که من از آن دم میزدم نه تنها محو نشد بلکه حضور و ضرورتی برجستهتر هم پیدا کرد، و با این حال در این فاصله چهقدر از این ایده بحث شد، کجا بهدقت به نقد کشیده شد، در کدام متن و مقاله جوانب متعدد آن مورد توجه قرار گرفت، و کدام نشست و گردهمآیی به بررسی بیشتر این مساله اختصاص یافت؟ البته انتظاری نیست: مگر در این صد سالی که از طرح اولیهی این ایده میگذرد کدام کتاب و کدام کنگره به بررسی آن اختصاص یافته؟ با این همه، باز هم از متخصصان و محققان زبان و ادبیات فارسی، نویسندگان و مترجمان ایرانی، رسمی و غیررسمی، داخلنشین و خارجنشین، که هرساله و هرماهه کنفرانسها و سمینارهایی را به مناسبت زبان و ادبیات خود برپا میکنند، میپرسم: این مقوله آیا آنقدر ارزش و اهمیت ندارد که همایشی را هم به آن اختصاص داده، حال و آیندهی خط فارسی را در کنار تجربیات دیگر کشورها در این زمینه مورد بحث و بررسی قرار دهیم؟ – انکار که چارهی کار نیست.








