English

پیشامد، بازی، و همبستگی

یکشنبه ۷ آبان ۱۳۸۵ - ۱۳:۵۹ ب.ظ

ریچارد رورتى از بارآورترین و بحث‏انگیزترین «اندیشه‏گران زمانه‏ى ما» است. بارآورى او از بابت آثار بنیان‏ستیزى است که در طول دو دهه‏ى شصت و هفتاد در باب «فلسفه‏ى تحلیلى» پدید آورده، بردبارانه و به‏دقت راه خود را به‏سوى «فلسفه‏ى پسا – تحلیلى» و به‏موازات آن «مصلحت‏باورى نوین» (نو – پراگماتیسم) گشوده، حاصل این همه را مى‏توان در عمده‏ترین اثر او در این دوره، و یکى از مهم‏ترین آثار فلسفى در نیمه‏ى دوم قرن بیستم در آمریکا، «فلسفه و آینه‏ى طبیعت» (۱۹۷۹) ملاحظه کرد. با این حال، رورتى از معدود فیلسوفان آمریکایى است که، در عین کوشش براى پى‏گیرى فلسفه‏ى آنگلو - ساکسونى، به‏ویژه آثار فیلسوفان آمریکایى، از جیمز و دیویى گرفته تا کواین و دیویدسون، به کاوش در فلسفه‏ى اروپاى قاره‏اى پرداخته و همسخن نیچه، هایدگر، ویتگنشتاین، دریدا، و دیگران شده – این تأثیرپذیرى و تعامل فکرى تقریباً در تمام آثار او، از نخستین اثر مشهورش «چرخش زبان‏شناختى» (۱۹۶۷) گرفته تا واپسین اثر منتشرشده‏ى او به‏همراه واتیمو («آینده‏ى دین» ۲۰۰۶)، نمودى نازدودنى دارد.
امروزه، تأثیرگذارى رورتى در فلسفه‏ى تحلیلى و ارزش و اهمیت آثار او در این عرصه کم‏تر جاى بحث دارد. در واقع، بحث‏انگیزى او بیش‏تر از بابت آثارى است که از دهه‏ى هشتاد به این سو، با پرداختن به مناسبات میان سیاست، فرهنگ، و جامعه و نسبت فلسفه با این سه – از همه مهم‏تر در کتاب حاضر و همچنین در «فلسفه و امید اجتماعى» (۲۰۰۰) – پدید آورده. در واقع، آثار سه دهه‏ى اخیر رورتى است که براى او به‏عنوان یک فیلسوف «لیبرال – بورژوا»، به‏تعبیر خاص خود، و یک نظریه‏پرداز «پسا – مدرنیست» و بل‏که مبلغ رویکرد «پسا – فلسفى»، به‏تعبیر غالب منتقدان، بدنامى و بلندآوازگى به‏سزایى به ارمغان آورده.
از این منظر، اکنون، به نظر مى‏رسد که رورتى در آثار این سه دهه سراسر درگیر پیشبرد پروژه‏اى در مسیر یک اوتوپیاى لیبرالى و پسا - متافیزیکى (در ستایش از «تاریخ‏نگرى»، «نام‏انگارى»، و «بازى‏باورى»، و در ستیز با «بنیان‏باورى»، «ماهیت‏باورى»، و «متافیزیک‏باورى») بوده، بنابراین شگفتى ندارد که هم از سوى مدافعان سنتى و راست‏گراى مدرنیته و هم از سوى مبلغان اکنون چپ‏گراى پسا - مدرنیته مورد حمله قرار گرفته – از یک سو به سست کردن مبانى فلسفى مدرنیته و از سوى دیگر به قوم‏گرایى ارتجاعى متهم مى‏شود. با این همه، رورتى ابایى از ادامه‏ى کوشش‏هاى خود هم براى ارزیابى‏هاى انتقادى از میراث مدرنیته و متفکران عصر روشنگرى و هم براى تأمل بر تجربه‏ى تاریخى غرب و توجیه ارزش‏هاى دموکراسى به‏عنوان کارآمدترین شکل اداره‏ى اجتماعات انسانى، ندارد. پى‏آمد این تلاش مضاعف هم طبعاً توجه به مسائل و معضلاتى است (از جمله، دموکراسى در روند جهانى شدن، حقوق بشر، تماس‏ها / تقابل‏هاى فرهنگى در عصر ارتباطات، حقوق اقلیت‏ها، تروریسم جهانى) که اکنون گریبان دنیاى غربى و دنیاى در حال توسعه را گرفته است.
با این حال، به‏موازات این دغدغه‏هاى اجتماعى و فرهنگى، رورتى «فلسفه» را همچنان به‏عنوان یک کار تخصصى پى مى‏گیرد. او، از سویى، با جسارتى کم‏یاب اذعان مى‏کند که امروزه مطالعه‏ى متون فلسفى تنها براى معدودى از مردم (مثلاً دانشجویان رشته‏هاى فلسفى) مى‏تواند مناسب یا مفید باشد، و از دیگر سو خود بنا به «استعداد» و «علاقه» اش همچنان از پیچیده‏ترین بحث‏ها و مناظرات فلسفى بر سر مفاهیم انتزاعى استقبال مى‏کند، که نمود آن را مى‏توان در سه مجموعه مقالات فلسفى که در سال‏هاى ۱۹۹۱ و ۱۹۹۸ منتشر کرده ملاحظه کرد. افزون بر این، دیگر عرصه‏ى پژوهشى پربار براى رورتى ادبیات اروپایى و آمریکایى بوده (منصب آکادمیک کنونى‏اش «استاد ادبیات تطبیقى» در دانشگاه استنفورد است)، اما این دل‏بستگى به یک مشغله‏ى دانشگاهى محدود نمى‏شود – عمق اعتقاد رورتى به شیوه‏ى اندیشه‏ى ادبى را در خط سیرى مى‏توان ملاحظه کرد که او براى یک جامعه‏ى انسانىِ آرمانى ترسیم مى‏کند، مسیرى که در گذر از مذهب به فلسفه و از فلسفه به ادبیات مى‏رسد. از این رو، همچنان که در کتاب حاضر به‏شدت به چشم مى‏آید، آثار ادبى در تکوین و تکامل دیدگاه‏هاى تازه‏ى رورتى نقش برجسته‌اى ایفا کرده‏اند، و در واقع ادبیات عرصه‏یى است که فلسفه‏ى او از دیرباز و تا به امروز مرهون آن مانده است.

رورتى متفکرى (به‏معناى مصطلح) «رادیکال» نیست، محافظه‏کارى است که مى‏خواهد دیدگاه‏هاى دموکراتى خود را با توجه به بهترین روشن‏گرى‏هاى فرهنگ اروپایى و ره‏آوردهاى رؤیاى آمریکایى به پیش برد. پس، به‏جاى تلاش براى ریشه‏کن کردن امیدهاى جامعه‏ى لیبرالى و زدودن آمال اوتوپیایى و جذب شدن در «فرهنگ مخالف‏خوانى» مارکسیست‏هاى اروپایى یا «مکتب کین‏توزى» (عنوانى که بلوم به چپ جدید آمریکایى داده)، رورتى خواهان حفظ و حراست از نهادهاى دموکراسى و تلاش بیش‏تر براى ارزش‏هاى آزادى در قالب قانون‏مدارى و برابرى‏خواهى در یک جامعه‏ى لیبرالى است. کتاب کنونى (۱۹۸۸) هم در واقع داستانى درباره‏ى آینده‏ى چنین جامعه‌اى است، اما نویسنده این بخت را داشته تا دگرگونى‏هاى دو دهه‏ى اخیر (از فروپاشى دیوار برلین و پى‏رفت‏هاى آن تا یازده سپتامبر و پى‏آمدهاى آن) را هم درک کرده، به تعدیل و تصحیح دیدگاه‏هاى خود دست یازد. از همین رو، او که خود زمانى از مدافعان و مبلغان نظریه‏پردازان رادیکال فرانسوى بوده، اکنون آراى آنان را هرچه بیش‏تر به دیده‏ى تردید مى‏نگرد: از دل‏سپردگى اولیه به نظریه‏ى لیوتار در باب «پایان روایت‏هاى کبیر» دست مى‏کشد، شورش رادیکال و عافیت‏طلبانه‏ى فوکو در برابر شناخت‏شناسى غربى را بى‏فایده و حتا ملال‏آور مى‏بیند، و شالوده‏شکنى دریدایى را هم اکنون از آن‏چه زمانى تصور مى‏کرده پرمدعاتر و کم‏جاذبه‏تر مى‏یابد.
این همه، از یک جهت، پى‏آمد سوءظن همیشگى رورتى به «عام‏انگارى» یا «جامع‏گرایى» (جهان‏رواباورى) است که او صورت وارون آن را در بطن آراى اغلب نظریه‏پردازان پسا - مدرنیست تشخیص مى‏دهد. و این در حالى است که او خود، به‏دور از احساساتى‏گرى و اصرار بى‏دلیل بر تکثرگرایى فرهنگى، همچنان بر منش قوم‏مدارانه‏ى معرفت بشرى و در واقع بر خصلت فرهنگىِ شناخت انسانى تأکید کرده، در نتیجه واقع‏بینانه مى‏پذیرد که روند ناگزیر جهانى‏شدن ناچار به‏معنى کم‏رنگ‏تر شدن برخى از فرهنگ‏هاى کم‏توان‏تر خواهد بود؛ پس، به‏جاى تلاش براى کشف مشترکاتى موهوم میان عموم فرهنگ‏ها، باید براى ابداع و استمراربخشى به مکالمه‏ى بین‏فرهنگى تلاش کرد. او خود از معدود متفکران امروزى است که ایده‏ى مکالمه‏ى فکرى و فرهنگى را در کار و در آثار خود تحقق بخشیده، سواى مکاتبات پراکنده و همچنین پروژه‏اى با بسیارى از روشنفکران غیرآمریکایى و غیرغربى، علاوه بر مجموعه مصاحبه‏هاى متعددى که منتشر کرده، مجلداتى را هم به تبادل‏نظر مکتوب میان خود و منتقدان‏اش اختصاص مى‏دهد – یک نمونه‏ى درخشان آن «رورتى و ناقدان او» است که در سال ۲۰۰۰ انتشار یافته و مقالات انتقادى فیلسوفان معاصر درباره‏ى دیدگاه‏هاى رورتى را به‏همراه جوابیه‏هاى مشروح او به آن‏ها شامل مى‏شود.

«پیشامد، بازى، و همبستگى» بى‏شک بارآورترین و بحث‏انگیزترین اثر رورتى است، کتابى که در کم‏تر از دو دهه حدود بیست بار تجدید چاپ و به بیش از بیست زبان ترجمه شده. سواى دشوارى‏هاى آشکار اندیشه‏ى رورتى (همان‏چه اغلب خوانندگان و در واقع نا - خواندگان متون او از آن غافل مانده‏اند)، و گذشته از مشکلات معمول در برگردان اثرى از این دست، مهم‏ترین دشوارى در ترجمه‏ى اصطلاحات رورتى در عین حفظ معانى خاصى است که او مد نظر دارد. در واقع، رورتى اصطلاح‏شناسى خاصى اختیار مى‏کند که اکثر معادل‏هاى فارسى در ازاى آن رسا نبوده، سوى دیگرِ این دشوارى استفاده‏ى رورتى از معناى ریشه‏اى واژه‏ها است. در نتیجه مترجم چاره‏یى جز استفاده از برابرنهاده‏هاى «قراردادى» نیافته – با این حال از توضیح و تذکر هم در صورت لزوم و در حد اقل آورده شده.
برگردان فارسى دربردارنده‏ى دو پیوست هم هست. اول متن کامل و بازنگریسته‏ى «فلسفه و دموکراسى»، و دوم «کتاب‏شناسى» که طبعاً تنها آثار اصلى، برخى از تألیفات مشترک، و بعضى از متون معتبرتر درباره‏ى رورتى را شامل مى‏شود.**
________________________________________________
* یادداشت من در آغاز کتاب (تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۵)، صص. ۱۳- ۹
** پی­نوشت­ها را در متن کتاب می­توانید مطالعه کنید.

نگاه شما