English

مفهوم و مصداق

پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ۱۶:۴۱ ب.ظ

از هموطنی می­پرسند: می­دانی جسم شفاف چیست؟ می­گوید: بله، چیزی که از این‌ورش آن‌ورش پیدا باشد. می‌گویند: درست، اما مثل چی؟ می­گوید: مثل نردبان! این مشکل فقط مشکل برخی از هموطنان نیست، مشکل عمومی ما ایرانی­ها است که، اغلب «مفاهیم» را به­درستی می­دانیم، اما از شناسایی «مصادیق» درست آن­ها عاجز ایم. با تاکیدی که بر لزوم تدقیق مفهوم­ها داشته­ و پیش­تر در مورد «مغالطه­های مفهومی» هشدار داده­ام، به­جا می­بینم که تاکیدی هم به همان اندازه بر ضرورت احتراز از «اشتباهات مصداقی» بگذارم. زیرا، به نظر می­رسد معضل بزرگ ایرانی بودن همین بی­بهرگی از یافتن مصادیق درست، در عین بهره­وری از درک درستی از مفاهیم، بوده و هست. و ناهمسازی عجیب اندیشه و عمل ما، از جمله، از همین­جا نشات می­گیرد. اما اگر از عمق نهادینه­ی این ناسازه در وجود ایرانی آگاه باشیم، دیگر از آن همه فراگرایی و بلندپروازی در عرصه­ی اندیشه و این همه فروگرایی و کوته­سازی در عرصه­ی عمل در شگفت نخواهیم شد.
یک راهبرد اصلی در مسیر این ناسازه­پروری یا همان اشتباهات مصداقی هم تقلیل ساده­لوحانه و عافیت­طلبانه­ای است که از راه فرو کاستن یک مفهوم مشروح به یک مصداق محدود عمل کرده، در عمل این تقلیل را به نام کمینه­گرایی، واقع‌بینی، پیشرفت تدریجی، و … تعمید داده و توجیه می­کند، غافل از این که چنین تقلیلی چنان ماهوی است که آن مصداق محدود را عملا” به مصداقی نادرست بدل می­کند: در سطح عوام، مفهوم «غرور ملی» را می­شناسیم اما در عمل مصداق­اش را در اصرار بر نام ایرانی «خلیج فارس» خلاصه می­کنیم یا مفهوم «پیشرفت و آبادانی میهن» را می­شناسیم اما مصداق­اش را در «کیک زرد هسته­ای» می­یابیم؛ و در سطح خواص، مفهوم «حقوق زنان» را می­شناسیم اما مصداق‌اش را در «حق زنان برای تماشای مسابقات فوتبال» می­جوییم.
به نظر می­رسد، با این فرض، من مدافع بسط مفاهیم و قبض مصادیق ام؛ اما این‌گونه نیست. ادعای من این است که، برعکس، قبض مفهوم شاید قلت مصداق را در پی داشته باشد، اما طیفی از مصادیق را در اختیار می­گذارد که به ­درستی آن­ها می­توان مطمئن­تر بود: هرچه مفهومی محدودتر باشد، مصداق­اش، با هر تنوع و تکثری، دقیق­تر خواهد بود. پس، به‌جای توسعه­گرایی در حوزه­ی مفاهیم و، اتفاقا” و در نتیجه، تقلیل­گرایی در حوزه­ی مصادیق، پیشنهاد من عکس این است. در واقع، می­خواهم ادعا کنم، مفاهیم مد نظر اما در واقع اغلب آن­قدر بزرگ و گسترده هستند که نیازی به توسعه­ی بیش­تر ندارند؛ آن­چه این مفاهیم می­خواهند تدقیق بیش­تر است، تا به این وسیله مصداق­های محدود (یا در واقع همان مصادیق اشتباه) اصلا” مجال گنجاندن خود در چارچوب آن­ها را نداشته باشند. پس ادعای من این است که، مشکل ما کاستی در عرصه­ی مفهوم­پردازی و بسط مفهومی آرمان­ها نیست؛ کاملا” به­عکس، هر اندازه که به تقلیل­گرایی (فروکاست­گرایی) در تعریف مفاهیم مصمم­تر باشیم، به توسعه­گرایی (فراگسترگرایی) ثمربخش­تری در تشخیص مصادیق خواهیم رسید. به عبارت دیگر، می­خواهم ادعا کنم که تقلیل مصادیق، از جمله، از توسعه­ی بی­دلیل مفاهیم نشات می‌گیرد.
دوران اصلاحات را در نظر بگیرید. به ­نظر من، مهم­ترین و شاید فعلا” ماناترین، دستاورد این دوران ساخت­وپرداخت انبوهی از مفاهیم عمیق اما عملا” عقیم بود. در آن دوران هشت ساله تقریبا” تمام الفاظ و آرمان­های مترقی گفتمان سیاسی روز، از همین واژه­ی «گفتمان» گرفته تا انواع ترکیب­ها و تفسیرها از دموکراسی، به اسلوب ایرانی بازسازی و در جامعه اشاعه داده شد. اما اصلاح­طلبان، و از همه مهم­تر شخص خاتمی، این مفاهیم را چنان خنثا کردند که توان تاثیرگذاری­شان را یکسره از دست دادند – مفاهیمی چنان فربه که توان به حرکت در آوردن خود را هم نداشتند، چه رسد به این که انگیزه­ای برای تحریک توده­ها باشند. در واقع، آن­ها با حاشیه­پردازی­های نابایسته مفهوم «آزادی»، «دموکراسی»، «جامعه­ی مدنی» و … را چنان با پسوندها و پیشوندهای متناقض و مقیدکننده در واقع «بسط» دادند که به­سادگی تمام نیروهای مخالف یا مغایر با «آزادی»، «دموکراسی»، «جامعه­ی مدنی» را هم در بر گرفت و نتیجه این شد که امروز روز همه­ی این نیروها در چارچوب واحدی مدافع این آرمان­ها جلوه می­کنند.
رقت­انگیز است که تنها دستاورد اصلاح­طلبان، تنها مایه­ی مباهات آنان، را باید بزرگ­ترین اشتباه مهلک آنان شمرد. اصلاح‌طلبان، دانسته یا نادانسته، چنان مفاهیم مد نظر خود را پر و بال دادند که به­سادگی این امکان برای رقبا هم فراهم شد تا خود را همسو و حامی همان مفاهیم معرفی کنند: این که امروزه رقبای ناهمرای آن­ها از همان الفاظ و تعابیر (همان مفاهیم) استفاده می­کند دلیل پیروزی نظریه­ی آن­ها یا نهادینه شدن رویه­ی آن­ها نیست، دلیل بی­ در و پیکر بودن نظریه­ی آن­ها و نشان شکست فاحش رویه­ی آن­ها است؛ چه، اگر آن­ها مفاهیم را با همان محدودیت و دقت نام­انگارانه و تاریخ­نگرانه­شان به کار برده بودند، رقیب آن­ها قادر به مصادره به مطلوب آن­ها نبود – البته این شیوه محدودیت­های بسیاری برای خود اصلاح­طلبان هم ایجاد می­کرد (موجب می­شد مسئول­تر و بیش­تر در معرض مواخذه باشند) اما دست کم این ثمر را داشت که مفاهیم را از صلابت و صراحت اساسی، از انرژی نهفته، و از ذخائر انتقادی­شان یکسر تهی نکند.
طنز تلخی است که کسی که بیش­ترین اصرار را بر شفافیت در عمل داشت، خود مروج مبهم­ترین برخوردها با مفاهیم نظری بود. خاتمی، با کارخانه­ی سخن­­سازی­اش، با «ادبیات» سیاسی­اش چنان در صنعت تشبیه و استعاره اغراق و افراط کرد، که در نهایت بهترین و کارآمدترین ابزار را برای رقیبان خود فراهم ساخت. و هر اندازه که این ابزار برای اصلاح­طلبان بی‌فایده شد، بیش­تر به کار مخالفان آنان آمد. راستی که گشاده­دستی خاتمی در بذل مفاهیم و وضع الفاظی برای تلطیف و توجیه و تحریف مصادیق آن­ها مثال­زدنی بود، و الحق که از این استعدادش در راه کمک به رقیبان خود ذره­ای دریغ نکرد: چند روزی به پایان ریاست جمهوری­اش مانده بود که مفهوم «تخلف» را به برداشتی از «بداخلاقی» بسط داد و این لطف را در حق جانشین خود کرد که او هم به­وقت­اش مصادیق تخلف را در مفهوم بداخلاقی بگنجاند. شگفتی هم ندارد: در برابر ملت شاعرمشربی که سیاست را با ادبیات اشتباه می­گیرد، بدیهی است که سیاست­مدارش ادیبی باشد که بخواهد به­جای «اراده­ی معطوف به قدرت» «اراده­ی معطوف به عشق» را بنشاند!
به آغاز باز گردم. مشکل فقط مشکل آن هموطن نیست که «نردبان» را مصداق جسم شفاف می­یابد، مشکل همه­ی ما است که مفهوم «شفافیت» را به برداشت بی­ در و پیکر گل­وگشاد «چیزی که از این‌ورش آن‌ورش پیدا باشد» بسط داده­ایم.

نگاه شما