English

بازی برره

پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۴ - ۱۳:۲۸ ب.ظ

اگر به ضرورت نقادی فرهنگی باور داشته باشیم، نگاه نقادانه به پدیده­های فرهنگ عامه­پسند ارزش و اهمیتی ویژه دارد و به هیچ رو نمی­توان آن را نادیده گرفت. «شب­های برره» از هر نظر نمونه­ی مناسبی برای درک این ضرورت است – یک محصول فرهنگی با مخاطبانی بسیار گسترده و با تاثیری فراتر از انتظار – و با این همه به نظر می­رسد، در سطح ارزیابی انتقادی، دو دیدگاه ظاهرا” آشتی­ناپذیر راه را بر تاملات جدی­تر بسته اند: از یک سو دیدگاه (نخبه­گرایانه­ی) کسانی که «شب­های برره» را سریالی اصولا” مبتذل دیده و بنابراین خود را بی­نیاز از بحث جدی در آن باره می­بینند و از سوی دیگر دیدگاه (زیبایی­شناسانه­ی) کسانی که این سریال را اثری خلاقانه می­بینند و نیازی هم برای بحث بیش­­تر برای اثبات دوری آن از ابتذال احساس نمی­کنند: موضع من مطرح کردن دیدگاهی فارغ از این دو نیست؛ به­عکس می­خواهم، با تاکید بر درستی نسبی هردو دیدگاه، بر امکان ارائه­ی یک ارزیابی تلفیقی از این پدیده­ی فرهنگی تاکید کنم.
در واقع، دیدگاه دوم از دید کارشناسانه نیاز چندانی به بحث و بررسی ندارد. آیا سریال «شب­های برره» خلاقانه است؟ از ابتذال به دور است؟ به­تعبیر من، حرفی برای گفتن دارد؟ به­عنوان کسی که سررشته­ای از سینما دارد و دستی در ادبیات، من هم مانند مدافعان این دیدگاه به این پرسش­ها پاسخ مثبت می­دهم. کارگردانی حرفه­ای و حساب­شده، بازی­های اغلب قابل­قبول و بعضا” درخشان، متن­هایی اکثرا” سنجیده و هوش­مندانه، و خلاصه نمایش­هایی خوش­ساخت با نمایش‌نوشت­هایی خوش­پرداخت: یک مقایسه­ی سطحی با سایر سریال­ها و برنامه­های تلویزیونی هم فاصله­ی زیاد «شب­های برره» با همه­ی مشابه­های­اش را نشان می­دهد، نشان می­دهد که این سریالی متفاوت است و کارش تکرار مکررات نیست: حرفی برای گفتن دارد. از این فراتر، می­توان استدلال کرد که حتا تکراری بودن بعضی مایه­ها و بن‌مایه­های آن هم در چارچوبی متفاوت جای می­گیرد و از این نظر ابتذال­اش تنها در لذت متفاوتی است که این تکرار می‌بخشد. پس، «شب­های برره» مبتذل نیست، متفاوت است.
از سوی دیگر، دیدگاه اول «شب­های برره» را سریال مبتذلی مثل سایر سریال­ها می­داند، بی آن که بتواند منکر تفاوت‌های آن شود: چرا؟ در تایید این دیدگاه، و به عنوان بحث اصلی خود، من پاسخی می­دهم که احتمالا” کم­تر مورد توجه معتقدان به ابتذال این سریال بوده، یا اغلب تنها به­طور تلویحی بیان شده: «شب­های برره» فی­نفسه مبتذل نیست، مبتذل است چون سریالی است که در رسانه‌ای معروف یا متهم به ابتذال عرضه می­شود، یعنی مبتذل بودن یا نبودن «رسانیده» را موضع ما در مورد مبتذل بودن یا نبودن «رسانه» تعیین می­کند.
حکم مشهور مارشال مک­لوهان را به خاطر بیاوریم: «رسانه پیام است» (پیام همان رسانه است). منظور مک­لوهان از این حکم رادیکال و افراطی چیست؟ در واقع، مک­لوهان می­گوید، مهم نیست از یک رسانه چه پیامی پخش می­شود؛ مهم این است که یک پیام از چه رسانه­ای پخش می­شود. یعنی، این رسانه است که راستای پیام را تعیین می­کند، نه این که پیام راستای رسانه را تعیین کند. پیام ما هرچه باشد، این رسانه است که چارچوب مفهومی مخاطبان برای تاویل و تفسیر آن را مهیا می­کند، و از آن­جا که رسانه به هیچ رو بستری خنثا یا بی­طرف نبوده، طبعا” هر پیامی را به افق معنایی خود منضم و مقید می­کند – یک مقاله­ی واحد که در دو روزنامه­ی «کیهان» و «شرق» به چاپ رسد متنی با دو تاویل متفاوت خواهد شد؛ از این فراتر، افراطی­تر (مک­لوهانی­تر)، متنی واحد که در روزنامه­ی «کیهان» درج و از «صدا و سیما» پخش شود دو تاویل متفاوت خواهد یافت.
بی­شک حکم رسانه‌ای مک­لوهان، همانند قرینه­ی ادبی آن («فرم محتوا است»: محتوا همان فرم است)، وجهی افراطی دارد که اکنون اغراق­آمیز به نظر می­رسد – همچنان که تقسیم­بندی رسانه­ها به رسانه­های «گرم» و «سرد» کلی­تر از آن است که پاسخ­گوی تنوع و تکثر رسانه­های امروزی باشد. با این حال، اگر ماهیت­باوری مستتر در این حکم را تعدیل کنیم (همه­ی رسانه­ها به صرف رسانه بودن­ – مقید بودن به ماهیتی به نام رسانگی – کارکردی یکسان نخواهند داشت)، اگر به­جای این ماهیت­باوری به نوعی کارکردباوری رو آوریم (این باور که کارکرد رسانه را فقط ویژگی­های فنی آن رقم نمی­زند بل­که عوامل دیگری هم در تعیین آن نقش دارند – یعنی کارکردی که با «تعین چندجانبه»، همان اووردیترمینیشن فرویدی، تعیین می­شود)، آن­گاه می­توانیم انواع مختلفی از رسانه­ها را، با توجه به کارکردهای متنوع خود، تعریف و تبیین کنیم. شبکه­ی خبر، بی­بی­سی، سی­ان­ان، الجزیره، و المنار همگی رسانه اند و همگی رسانه­ای تلویزیونی، اما کارکرد همه­ی آن­ها یکی نیست، و با این حال در تمام موارد، پیام آن­ها خود رسانه­ی آن­ها است.
بنابراین، با این گرایش کارکردی، دسته­بندی­ها و تمایزگذاری­های مختلفی را می­توان متصور شد. یک تقسیم­بندی ساده که در این­جا و در بحث از ابتذال مفید می­نماید می­تواند این باشد: رسانه­ها را می­توان، در نبود تعبیری بهتر یا اصیل­تر، به دو دسته­ی «متعهد» و «غیرمتعهد» تقسیم کرد (البته نه به سیاق سابقه­ای نظیر «ادبیات متعهد» بل به روالی نظیر نام‌گذاری «کشورهای غیرمتعهد»). با این حال، هر رسانه­ی به­اصطلاح «غیرمتعهد» هم تعهداتی برای خود دارد (مثلا” تعهد به رعایت آزادی بیان) و هر رسانه­ی به­اصطلاح «متعهد» هم می­تواند به تعهداتی پابند نباشد (باز هم مثلا” رعایت آزادی بیان). پس «تعهد» در این­جا چه معنایی دارد؟ خیلی ساده، منظور از تعهد تنها متعهد بودن به یک ایدئولوژی به­شیوه­ای غیرانتقادی است. رسانه­ی متعهد از رویه­ی الزامی و اجباری ابلاغ یک ایدئولوژی پیروی می­کند، حال آن که رسانه­ی غیرمتعهد در عرضه­ی ایدئولوژی­ها رویه­­یی اختیاری و انتقادی دارد، یا دست­کم ادعای آن را دارد.
از میان مختصات مختلفی که می­توان برای این دو دسته بر شمرد، یک خصیصه هست که در بحث کنونی باید برجسته شود: رسانه­ی غیرمتعهد می­خواهد چندگویانه، یا دست­کم دوگویانه (مکالمه­ای متقابل میان خود و نقد خود یا گفت­گویی چندجانبه میان مواضع انتقادی گوناگون) باشد، حال آن که رسانه­ی متعهد تنها «تک­گویانه» است (تاب تحمل گفتاری دیگر، گفتار «دیگری»، را ندارد). هم این­جا است که بحث ابتذال خودنمایی می­کند. رسانه­ی متعهد، به­ رغم یا به دلیل تعهد خود، تنها همسازه­ی ایدئولوژیک خویش را تکرار می­کند. از این رو، یک رسانه­ی متعهد، با همه­ی تقید احتمالی به آرمان­هایی نامبتذل، به­شدت در معرض این خطر قرار دارد که در عمل مبتذل باشد. در واقع، مساله این است که همسازه‌ی رسانه­ی متعهد خود اسیر ناسازه­ای دیگر (یا یک آپوریا) می­شود و آن این که با تکرار یک حقیقت (و تنها یک حقیقت، ایدئولوژی خود) آن را از حقیقت تهی می­کند: این­جا است که رسانه­ی متعهد مبتذل می­شود. رسانه­ی متعهد برای ایفای نقش خود، برای برآوردن کارکرد خود، برای انجام وظیفه­ای که خود را به آن متعهد کرده، مهم­تر، برای گرفتن نتیجه­ی مطلوب، باید یک و فقط یک حقیقت را برساند (اعتماد و اعتقاد دیرین و دیرپای ایرانی­ها به رادیو و سپس تلویزیون از کجا می­آید؟ جز از این­جا که تمام شبکه­ها و کانال­های رادیو و تلویزیون ما یک و همان حقیقت را می­گویند و در هیچ­کجا از این بابت یک­دیگر را نقض یا حتا نقد نمی­کنند؟ این جایگاهی است که روزنامه­ها، با وجود شرایطی کمابیش مشابه اما به دلیل گزینش­هایی کمابیش متفاوت، از آن محروم اند: خواننده­ی روزنامه باید قوه­ی انتقادی خود را به کار بگیرد و خود حقیقت را تشخیص دهد اما شنونده­ی رادیو یا بیننده­ی تلویزیون چنین فعالیتی ندارد، حقیقتی از پیش آماده هست که او باید منفعلانه پذیرفته و یا در غیر این صورت آن را کلا” کنار بگذارد): «همیشه یک حقیقت را گفتن» دشوار می­تواند از گزند ابتذال مصون ماند.
اکنون به وجه غیرافراطی­تر حکم مک­لوهان باز می­گردیم: این پیام (محتوا، مندرجات و منتشرات) یک رسانه نیست که هویت رسانه را می­سازد، این هویت هر رسانه است که پیام هر رسانیده را تعیین می­کند: اگر رسانه­ی متعهد می­تواند مبتذل باشد، یا مبتذل شود، یک برنامه­ی غیرمبتذل در یک رسانه­ی مبتذل چه کارکردی می­یابد؟ در واقع، این سرنوشت از پیش­ مقدر «شب­های برره» است که، با وجود خلاقیت و تفاوت مشهودش، از دید تمام کسانی که تلویزیون را رسانه­ای مبتذل می­دانند برنامه­ای مبتذل شمرده شود؛ اگر دید ما این باشد که تلویزیون به عنوان یک رسانه­ی متعهد از تماشاگران تنها این را می­خواهد که حقیقتی را که به آن­ها عرضه می­کند بدون برخورد انتقادی و با اشتیاقی انفعالی پذیرا شوند، آن­گاه تفاوت و خلاقیت «شب­های برره» اصلا” مجالی برای جلوه نخواهد یافت، استقلال عمل آن در ابتذال عمومی رسانه محو خواهد شد.
واقعیت این است که «تحلیل محتوایی» در مورد رسانه­ها، رسانه­های متعهد، راه به جایی نمی­برد. بیهوده است که بخواهیم به شرح و تفسیر پیام­های قسمت­های مختلف «شب­های برره» بپردازیم؛ این سریال تنها یک پیام دارد و آن پیام همان رسانه­ی تلویزیون است. در ظاهر، به نظر می­رسد که «شب­های برره» مملو از موضوعات متنوع و متفاوت است، اما این تفاوت و تنوع در نهایت به یک مضمون واحد تقلیل می­یابد، مضمونی که نیازی به بررسی انتقادی ندارد. درست به همین دلیل است که، فراتر از تنوع­ها و تفاوت­ها، حتا تناقض­ها هم تزلزلی در مضمون مستحکم آن ایجاد نمی­کند (تناقض‌هایی از آن دست که در دو قسمت مربوط به حضور بیگانگانی از درره در برره وجود داشت: برره­ای­ها نماد مقاومت مشروع ملت فلسطین و مظهر مقابله­ی مسلم ملت ایران با استعمارگران شدند، اما برابر گرفتن این برره‌ای­ها، مردمی کودن و کلاش و رشوه­باز و ریاکار، با ملت­های معظم ایران و فلسطین توهینی آشکار به آن­ها نیست؟ از این فراتر، چگونه برنامه­ای که بنای­اش بر دفاع از اعتقادات اسلامی است، به خاطر بی­اعتبار ساختن فردی متجاوز، نام او را مورد اساعه­ی ادب قرار می­دهد: موشه تلفظ عبری موسا است و به بازی گرفتن این نام هتک حرمت از نام حضرت موسا، یکی از پیامبران اولی­العظم و مورد احترام تمام مسلمانان جهان، نیست؟): تناقض­ها تماما” به نفع ایدئولوژی­ای که تلویزیون خود را به تبلیغ، ترویج، و تحکیم آن متعهد کرده محو می­شود. هم این گونه است انبوه ارجاعاتی که نویسندگان در متون خود گنجانده­اند: مخاطب یا اصلا” این ارجاعات را درک نمی­کند یا به هیچ رو به بازی نمی­گیرد؛ همچنان که در یک چارچوب مفهومی که پیام از پیش مسلم خود را دارد، تشبیه و تمثیل هم جایی ندارد: ایدئولوژی فاصله­ی الفاظ و ایده­ها را بر می‌دارد. و …
مهم محتوا یا پیام «شب­های برره» نیست، مهم برداشت ما از چارچوب مفهومی تلویزیون است: «شب­های برره» بازی تازه­ای نیست، بازی­یی است با قواعدی از پیش تعیین شده توسط تلویزیون – این سریال نیست که از طریق آن رسانه سخن می­گوید، آن رسانه است که از طریق این سریال سخن می­گوید.

نگاه شما