English

ادبیات متفاوت

دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۴ - ۱۱:۲۶ ق.ظ

ادبیات مدرن، از آغاز تا دیرباز، در راه «بازنمایی» درست و دقیق واقعیت گام برداشته – ادبیات باید آینه­ی زندگی می­شد. حال،‌ سال­ها است که نویسندگان از این راه برگشته­اند، ادبیات این ایده را کنار گذاشته، و داستان دیگر درصدد بازنمایی واقعیت (متعارف یا متعالی)‌ نیست. با این همه، همسویی و در نهایت همسانی ادبیات با واقعیت، یا نوشتار با زندگی،‌ هنوز هم ایده­ای راسخ است.
این ایده در شکل اخیرش می­گوید که تمام نوآوری­ها، هنجارستیزی­ها،‌ سنت­گریزی­ها،‌ ساختارشکنی­ها، و در یک کلام تمام «تفاوت»ها برای ایجاد شباهتی درست­تر و دقیق­تر میان اثر ادبی و واقعیت امروزی یا واقعیت آرمانی است. چنین گرایشی طبعا” مورد قبول و استقبال مخاطبان (خوانندگان و نویسندگان) ادبیاتی (آوان­گارد، نامتعارف، نوگرا، و …)‌ است که بنا دارد دنیا را «دیگر»گونه ببیند اما تنها از آن رو که در این «دیگری» واقعیت دنیا و هویت خود را بهتر ببیند. با این حال،‌ اگر منظور از «ادبیات متفاوت» چنین ایده­ای باشد، این ادبیات اصلا” وجود ندارد: «ادبیات متفاوت» هم نمی­تواند ابزاری، بهتر از ادبیات مسلط و مرسوم، برای نزدیکی به «واقعیت» باشد.
سوای هر تحلیل تئوریکی، سرشت نوشتار همواره پیشاپیش از فاصله­ای برناگذشتنی بین ادبیت و واقعیت خبر می­دهد و البته در همین فاصله است که آثار ادبی بیش­ترین جاذبه و برجسته­ترین تاثیرات خود را خلق می­کنند. این البته دلیلی در تایید «ادبیات متداول» یا در رد «ادبیات متفاوت» نیست؛ برعکس،‌ حاشیه­ای­ترین و نامتعارف­ترین ادبیات هم دیر یا زود مسلط و مرسوم خواهد شد و این یعنی که نوآورترین آثار ادبی هم چون استعاراتی (از واقعیت یا زندگی)‌ همواره در معرض فرسودگی و بدل شدن به «استعارات مرده» اند: ادبیات متفاوت اگر وظیفه­ای داشته باشد این وظیفه تنها زنده نگه داشتن استعاره­ی «ادبیات» خواهد بود.
ادبیات متفاوت بیش از آن که تفاوت خود (با ادبیات مسلط) را روشن کند تنها «تفاوت» ادبیات را آشکار ­خواهد کرد – ادبیات، هم چون تفاوت، همچون «تصادف» در معنای هستی­شناختی آن، تجربه­ای تکرارناشدنی است. نه بازنمایش واقعیت، که نمایش اصیل ادبیات: ادبیات متفاوت در واقعیت زندگی نمی­کند، در تفاوت زاده می­شود، «تفاوت» ی که ادبیات را ادبیات می­کند.

نگاه شما