English

سوسور و سانسور

دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۴ - ۱۹:۲۵ ب.ظ

فردینان دو سوسور (۱۹۱۳ – ۱۸۵۷) زبان­شناس سوئیسی و پدر زبان­شناسی مدرن است. درس­گفتارهای او که سه سال بعد مرگ­اش، با عنوان «دوره­ی زبان­شناسی عمومی»، منتشر شد تاثیری تعیین­کننده و دوران­ساز داشته، و بنیان­گذاری این آموزه از سوی او سیلی از اندیشه­های بنیان­برانداز را در پی داشت – بدون او ساختارگرایی و پساساختارگرایی ممکن یا حتا قابل­تصور نبود. البته آموزه­ی او نیز از روند این بازاندیشی بی­رحمانه برکنار نماند؛ و با این حال، اصولی از آن آموزه تا به امروز هم استوار مانده.
از جمله­ اصول زبان‌شناسی سوسوری و پسا - سوسوری دو اصل ساده و اساسی است. اول این که دال­ها یا نشانه­های زبان­شناختی هم «اختیاری» اند (یعنی هیچ نسبت ذاتی و ماهوی میان دال و مدلول یا مصداق آن وجود ندارد) و هم «افتراقی» (یعنی هویت خود را تنها در تفاوت با یک­دیگر می­یابند، یعنی که یک واژه به­عنوان دال یا نشانه ذاتا” به هیچ مدلول و مصداق متعلق نیست) – «گربه» (واژه، نشانه، دال) می­تواند معرف سگ (موجود، مصداق، مدلول) باشد، و هویت «گربه» در تفاوت آن با «گریه» و «گرته» است. دوم این که، دال­ها و واژه­ها بر اساس دو الگوی «جانشینی» و «همنشینی» آرایش می­یابند و معنا یا دلالت را می­سازند – سه واژه­ی «این» و «گربه» و «است» بر اساس الگوی همنشینی عبارت (معنا، دلالت) «این گربه است» را می­سازند و واژه­ی «سگ» می­تواند بر اساس الگوی جانشینی در آن عبارت به­جای «گربه» بیاید و معنا و دلالت آن را تغییر دهد …
خب، این تکرار مکررات از چه بابت بود؟ از این بابت که چند روز پیش در خبرها خواندم که دولت می­خواهد سیستم­های سانسور خودکاری را به کار بگیرد که صفحات اینترنتی را بر اساس کلمات کلیدی یا تک­واژه­ها مسدود ­کنند. این یعنی بازگشت به زبان­شناسی پیشا - سوسوری. یعنی این که فرض کنیم هر کلمه «ذاتا”» یک معنای «ماهوی» دارد، و مهم نیست که یک واژه در یک متن به چه مصداقی اشاره دارد و با کدام واژه­های دیگر در رابطه­ی همنشینی و جانشینی معنایی و دلالتی خلق می­کند. مشکلات ملازم آن هم به­سادگی قابل­پیش­بینی است: اگر این­گونه باشد، انبوهی از نوشته­های عارفانه یا علمی به ظن مستهجن بودن سانسور خواهند شد.
آیا این گفته به­معنای مخالفت با سانسور است؟ ابدا”. در این که من موافق سانسور ام شک نکنید. من به سانسور معتقد ام، دقیقا” به این دلیل که به آزادی بیان معتقد ام. و این همان رابطه­ی اخلاق و آزادی است، مولفه­ای که معرف انسان و متمایزکننده­ی من از حیوان بوده: وظایف من در قبال خود و دیگران است که دایره­ی آزادی­های انسانی­ام را مشخص می­کند. انسان بی­سانسور انسان بی­اخلاق است، جهان بی­سانسور جهان بی­آزادی است. پس، من مخالفتی با اصل سانسور ندارم؛ فقط فکر می­کنم ضوابط آن باید مشخص و معتبر (مورد توافق انسان­ها) باشد. وانگهی سانسور همیشه در کار بوده و باید باشد. مساله این نیست که آیا باید چیزی را سانسور کنیم یا نه، مساله این است که چه چیزی را چگونه سانسور کنیم، وگرنه کسانی که بیان دیگران را بیش از همه سانسور می­کنند بیان خود را کم­تر از همه سانسور کرده­اند – تاریخ هم این را می­گوید.

نگاه شما