English

زیبایی

چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۴ - ۱۹:۱۴ ب.ظ

۱
اغلب آن­چه را که اکتسابی باشد فضیلت می­شماریم؛ اما زیبایی استثنا است. زیبایی فضیلتی فی­نفسه است – فارغ از دارنده، در واقع به­نمایش­گذارنده، ­اش.
با این همه، امروزه زیبایی سراسر هم انتقالی نیست، بخش بزرگی از آن اکتسابی است (مد می­تواند معیارهای ما برای زیبایی را دگرگون کند). از این فراتر، زیبایی والاترین شکل خودسازی هم هست، و باز هم فراتر، اگر (همسو با فوکو) اخلاق را «بخشیدن بعدی زیبایی­شناختی به وجود خود» بیانگاریم، زیبایی امری اخلاقی است: محکوم کردن زیبایی به نام اخلاق فقط بی­فایده نیست، غیراخلاقی هم هست.

۲
فنا و بقا بازی زیبایی است. زیبایی کمال جاودانگی است، از مرگ می­گریزد، اما همزمان از مرگ می­گوید، زیرا هر تصویر زیبایی، هر تصویری از زیبایی، برای جاودانه شدن در کمال خود، به قابی نیاز دارد و مرگ است که این قاب را به آن تصویر می­بخشد (رورتی). از سوی دیگر، مرگ آن چیزی نیست که ماهیت زیبایی را مشخص کند. زیبایی در تصادفی بی­ماهیت می­زید و بی­ماهیتی در مرگ خود جاودان می­شود: حقیقت «و» زیبایی هرگز نسبتی بر پایه­ی «واقعیت» ندارند: حقیقت زیبایی همیشه، همه­اش، ظاهر است – و این رازی است که مانکن­ها می­دانند.

۳
زیبایی بازی بی­رحمانه­ای است، و فریبندگی برگ برنده، راهبردی برای برنده شدن، در این بازی: بازی زیبایی یک­سر نزد زنان است، و بازی والایی یک­سر نزد مردان (بودریار). وانگهی، «زیبایی» اغلب آن­چنان زنانه است که گویی مردان تنها برای برتری­جویی بر آن است که آرمان «والایی» را خلق کرده­اند. (طنز نیچه؟ اخلاق بردگان؟) بازی خیر و شر: هنر در والایی است، در آفرینش، در خلق خیر؛ اما زیبایی هم هنری است، همزاد شر: هنر شر (بودلر).

۴
زیبایی چیزی سبک و سطحی است، که تاثیر سنگین و عمیقی دارد: «زیبایی یا تکان­دهنده است یا اصلا” وجود ندارد» (برتون). برخلاف خوشگلی و خوش­آب­ورنگی، زیبایی نه تعریفی دارد نه توصیفی، تنها ترکیبی منحصر به فرد برای شخص من است – «زیبای سوررئالیستی» هم یک­چنین ترکیب نامنتظری بود: «زیبا می­تواند از تصادف چتری با چرخ خیاطی بر روی میز تشریح پدید آید!» (لوترئامون) و این دقیقا” یعنی، «بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آن­چه می­نگری!» – حکم والایی­جوی ژید را این­گونه می­شود زیبایی­شناسانه کرد.
زیبایی کشف ماهیتی از پیش موجود نیست، خلق جلوه­یی جادویی است، پیشامدی خودآفرین، بیدار کردن بت­ها؛ خلق زیبایی از خواب خیزاندن خفته­ها است – «زیبای خفته»، من می­گویم که برخیز!

نگاه شما