English

خوش‌بختی

پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۴ - ۱۷:۴۰ ب.ظ

۱
خوش­بختی هم مثل خیلی چیزهای دیگر تعریف ساده‌ای دارد: «خشنودی از وضع موجود»؛ و مثل خیلی چیزها در تعریف خود نمی­گنجد: خوش­بختی (فقط) خشنودی از وضع موجود نیست.
با این همه، حقیقتی در این تعریف هست: خوش­بختی نسبتی با زمان دارد، اما خوش­بختی در «وضع موجود»، در زمان «حال»، خلاصه نخواهد شد. «گذشته» و «آینده» همچون همیشه تهدید می­کنند. «حال» خوش­بختی تنها در پرتوی خشنودی از گذشته و از آینده معنا می­یابد. نوستالژی و امیدواری دشمنان دیرین خوش­بختی اند. وجدان معذب، ذهن مآل‌اندیش: این­ها خصم خوش­بختی اند.
پس خوش­بختی عالی است، با هر تفضیلی سر ناسازی دارد. خوش­بختی مطلق است، نسبت خود با گذشته و آینده را انکار می­کند. خوش­بختی نباید مقید (به گذشته) و مشروط (به آینده) باشد. خوش­بختی بی­زمانی است، ازل و ابد.
این ناسازه چگونه امکان می­یابد؟ من در چه زمانی خوش­بخت ام؟ وقتی گذشته و آینده­ام هم چون حال ام خوش باشد؟ یا وقتی حال خوش­ام را به گذشته و آینده تعمیم دهم، تحمیل کنم؟ خوش­بختی در میانه است، اما تنها در آغاز و انجام است که معنا می­شود.

۲
خوش­بختی امری انسانی است، از همین رو، امری فقط فردی نیست. از خوش­بختی حرف می­زنیم، و اغلب فراموش می‌کنیم که انسان ایم. من خوش­بخت ام، اما این خوش­بختی تنها از آن من نیست. تو بدبخت ای، اما این بدبختی تنها از آن تو نیست.
خوش­بختی و بدبختی ما (تنها) متعلق به ما نیست. من، انسانی در میان انسان­ها، این همه انسان، خوش­بخت ام یا که بدبخت ام. بخشی از خوش­بختی یا بدبختی مقدر برای بشر، برای نوع بشر، شامل حال (امثال) من خواهد شد. تو انسان ای، من انسان ام. من از خوش­بختی همنوع خود خوش­حال ام، بدبختی من بخشی از بدی­هایی است که نوع بشر باید ببیند. تو خوش­بخت ای، من به خوش­بختی تو می­بالم، تو بدبخت ای، تو تاوان خوش­بختی مرا می­دهی: ما انسان ایم.

۳
در خوش­بختی بیش از «خوشی»، «بخت» هست. خوش­بختی، بدبختی، شوربختی، سفیدبختی، و … حال­ تغییر می‌کند، آن­چه ثابت می­ماند بخت است. خوش­بختی اکتسابی، سراسر ارادی و اختیاری، نیست: خوش­بختی نسبتی با کوشش، با لیاقت، با فضیلت، ندارد. خدایان بخت همان خدایان تقدیر اند، و تقدیر هم نسبتی با عدالت ندارد. تقدیر تنها تصادف است. و این منافاتی با توان انتخاب من ندارد: من از میان تصادف­ها به تقدیری تن می­دهم. خوش­بختی: با بخت خود همراه شدن، سر سودن بر آستان تقدیر؛ بدبختی: بخت خود را باور کردن، تواضع پیشه کردن در پیشگاه تصادف.
من خوش­بخت ام، من بدبخت ام، اما این من نیستم که خوش­بخت ام و بدبخت ام. خوش­بختی و بدبختی: در آوردگاه خدایان، کار انسان بخت­آزمایی است و بس.

نگاه شما