English

دین و دنیای روشنفکری

یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ - ۱۷:۳۳ ب.ظ

در این مقال مختصر نمی­خواهم بحث پر طول و تفصیل «روشنفکری دینی» و امکان یا عدم­امکان آن را از نو دامن بزنم. با این حال، به گمان­ام، با وجود نظرورزی­های ارزش­مندی که در یکی دو سال گذشته در این باره صورت گرفته، هنوز هم دشواری­هایی در درک دقیق نسبت دین با روشنفکری وجود دارد. نکات ناگفته بسیار است، اما مهم­ترین نکته­ی هنوز ناگفته درباره­ی «روشنفکری دینی» شاید این باشد که، درست به همان اندازه که بخش اول این ترکیب محل تعارض و تنازع بوده، بخش دوم آن هم محل مناقشه می­تواند باشد – و با وجود غفلت نظری، عملا” این­گونه بوده است.
­­پیشنهاد من به بیان ساده این است: همچنان که در گفتمان فکری و فرهنگی معاصر چیزی به اسم «روشنفکر غیردینی» نداریم (تنها روشنفکر مارکسیست، روشنفکر فمینیست، روشنفکر لیبرال، و …داریم)، به همین نحو، باید ترکیب «روشنفکر دینی» را به اجزایی دقیق­تر بخش کنیم. با این حال، می­دانم: در حالی که روشنفکران ما هنوز بر سر امکان یا عدم­امکان مقوله­ی کلی «روشنفکری دینی» مواضع ظاهرا” آشتی­ناپذیری دارند ، سخن گفتن از اجزای این کل شاید بیش از حد ایدئالیستی به نظر ­رسد. در نتیجه، شاید پیش از گام نهادن در این راه، دست­کم بتوان خود این مقوله را، همانند مثال­های مذکور در پرانتز، با افزودن یک «- ایست» («– شناس»، «– گرا»)، یعنی با جایگزین کردن تعبیر «روشنفکری دین­شناختی» یا «روشنفکری دین­گرایانه» تدقیق کرد.
همچنان که در بحث­های پبشین گفته‌ام، به گمان من، روشنفکری نه یک ماهیت غیرتاریخی بل­ کارکردی تاریخی است، و از این رو تعریف آن می­تواند دست­خوش تغییر شود. در نتیجه، گرچه روشنفکران دوران «روشنگری» دین­ستیزانی پرشور و راسخ بودند، امروزه دین­ستیزی دیگر شرط روشنفکری نیست (همان­طور که فیلسوف بودن در یونان باستان به­معنی سخن گفتن در باب مقولات مشخصی بود که امروزه سخن گفتن درباره­ی آن­ها شرط فلسفیدن نخواهد بود). پس، اگر بپذیریم که امروز روز، دین­ستایی یا دین­ستیزی شرط روشنفکری یا نا - روشنفکری نیست، روشنفکر امروزی می­تواند دین‌دار باشد، یا نباشد – بحثی در این نیست (دین هم می­تواند مانند هر ایدئولوژی دیگری، یا هر مجموعه­ای از پیش‌فهم‌ها، محیط مفهومی و نیز افق انتقادی ما را شکل دهد).
اما مراد من از این تدقیق، در وهله­ی نخست جلوگیری از سوء تفاهمی است که موجب می­شود هر دین­دار اهل اندیشه‌ای را «روشنفکر دینی» بخوانیم، حال آن که روشنفکری کارکردی است که به صرف دین­داری نه کسب می­شود و نه سلب. به این اعتبار، خیلی ساده، «روشنفکر دین­شناس» یا «روشنفکر دین­گرا» نه صرفا” روشنفکری دین­دار، بل شخصی است نخست روشنفکر و سپس دارای شناختی از دین، یا با گرایشی به دین.
روشنفکر دین­شناس یا دین­گرا هم بی­شک کلیتی است در حد «روشنفکر چپ» – حال آن که این عنوان برای مثال طیف گسترده‌ای از چپ­های ارتودوکس و مارکسیست – لنینیست­ها تا مارکسیست­های غربی و پسامارکسیست­ها را در بر می­گیرد. پس به نظر می­رسد یکی از مهم­ترین وظایف روشنفکران دین­شناس یا دین­گرا همین اهتمام به تجزیه و تدقیق مطلوبات دینی باشد، راهی که سروش به­شکلی جسورانه در آخرین سخنرانی خود در آن گام نهاده، در راستای نوعی شفاف­سازی حرکت می­کند که به گمان من در نهایت به شفافیت مقولاتی و مفهومی مورد نظر ختم خواهد شد.
بهره­ی دیگر این تدقیق می­تواند بی­نیاز شدن از توجیه تمامیت تاریخ ادیان، کل ادیان، با توجه به دین خود باشد — نمونه­ی این عدم­تلاش برای تدقیق، نتیجه­­ی این بی­دقتی، چیزی چون مقاله­ی باقی درباره­ی نسبت دین و سکولاریسم است، سخنی که می­کوشد با التقاط مفهومی و اختلاط مقولاتی، تاریخ دو دین، مسحیت و اسلام، را با توجه به روند سکولاریزاسیون توضیح دهد، آن هم به ناچار با ارتکاب اشتباهات فاحشی از این قبیل که: «مفهوم سکولاریسم عبارت است از دنیوی کردن دین و دین را از آسمان به زمین آوردن» (حال آن که سکولاریسم، در نظر و عمل، دست­کم در غرب، درست در راستایی خلاف این حرکت کرده است).
زمانی که بحث «روشنفکری دینی» حول محور تناقض ذاتی این تعبیر می­گشت، من آن را با پرسش ساده‌ای پاسخ می‌دادم: در حالی که امروزه حتا تعبیری چون «فمینیسم اسلامی» کاربرد موجهی پیدا کرده، تشکیک در مشروعیت «روشنفکری دینی» چه معنایی دارد؟ حال هم، با نفی برخوردهای بیش از حد مدرنیستی و با تکرار موضع قبلی خود، تاکید دارم که دشواری در پذیرش یا رد این تعبیر نیست، دشواری اصلی تلاش برای تدقیق هرچه بیش­تر آن است.

نگاه شما