English

افسون سوررئالیسم

پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۴ - ۱۴:۴۴ ب.ظ

نه با برتون، با بونوئل بود که سوررئالیسم را کشف کردم، آن هم نه با فیلم­های­اش که با نوشته­هاش. به گذشته­ها که فکر می­کنم، هنوز هم فکر می­کنم کتابی که تعیین­کننده‌ترین تاثیر را بر من گذاشت خاطرات لوئیس بونوئل بود، «با آخرین نفس­های­ام»، که انگار اولین نفس­های آزادی­ام را با آن کشیدم. با بونوئل بود که آزادی اندیشه و زیبایی زندگی را کشف کردم. و از آن پس یکسر مسحور سوررئالیست­ها شدم. نوباوگی فکری­ام دورانی بود که هرچیز پیشرو یا نابه‌هنجاری «سوررئالیستی» خوانده می­شد، چیزی شاید چون «پسامدرنیستی» برای امروزی­ها. آن زمان ما (دوستانی از دست رفته) «شورشیان آرمان­خواه» بودیم یا «تبعیدیان سودایی» – نمی­دانم؛ هرچه بود انقلابی­های افسون­زده‌ای بودیم که هر اثر سوررئالیستی را همچون نشان نابی از خلاقیت هنری ستایش می­کردیم. حتا کاراکترهای کتاب بونوئل را بین خودمان تقسیم ­کرده بودیم. یکی دالی شده بود، یکی لورکا، و من هم از این که خودم را جای خود بونوئل بگذارم غرق لذت می­شدم …
هنوز که هنوزه نمی­توانم از افسونی که بونوئل برای­ام داشت رها شوم. حتا فیلم­هاش را که دیدم آن­قدر برای­ام تکان‌دهنده نبود که کتاب­اش (هرچند که هنوز هم آن­ فیلم­ها را بزرگ­ترین آثار سوررئالیستی همه­ی دوران­ها می­دانم). برتون اصلا” برای­ام جالب توجه نبود. البته آن زمان چیزی زیادی از او به فارسی نبود. سال­ها بعد کتاب مصاحبه­ی مفصل‌اش را خواندم و به شدت ملول شدم – پیشگام جنبشی این­چنین طنزآمیز و جسور انگار نه طعمی از طنز داشت نه رنگ‌وبویی از جسارت به خود گرفته بود (ملالی همچون کسالت مقالات یا مصاحبه­های بورخس، که تضاد حیرت­انگیزی با نبوغ ناب او در داستان­هاش داشت).
در نخستین نوشته­های داستانی­ام («شب به­خیر یوحنا») بیش از همه تحت تاثیر فضاهای سوررئالستی بودم، و بارهای بار در نوشته­های بعدی­ این حسرت سوررئالیستی را نشان دادم. حالا از آن شوروشر چه مانده؟ سوررئالیسم حالا به نظرم بیش از حد سودایی، رادیکال، و در نهایت مدرنیستی می­رسد، شاید چون خودم روز به روز محافظه­کارتر و نسبت به هر روایت کبیر انقلابی بدبین­تر شده‌ام. برای این بدبینی طبعا” دلایلی دارم. با همه­ی اهمیتی که سوررئالیست­ها به «ناخودآگاه» می­دادند، حتا فروید هم در نهایت به داد آن­ها نرسید. جویس و دنباله­های­اش با «جریان سیال ذهن»شان گوی سبقت را از سوررئالیست­های نویسنده ربودند — البته، به حق: سوررئالیسم ساده دلانه «زبان» را فراموش کرده بود. به همین دلیل سوررئالیسم ادبی را هم ساختارگرایی و هم پساساختاگرایی به محاق فراموشی انداختند. بی­دلیل نبود که سوررئالیسم بزرگ­ترین دست­آوردهای­اش را در هنر سینما و نقاشی به دست آورد، هنوز هم بونوئل، و برای من مگریت، کیریکو، و میرو بزرگ­ترین سوررئالیست­های اند. در عرصه­ی ادبیات به گمان­ام «نوشتار خودکار» سوررئالیست­ها کاری بیش از برتون از پیش نبرد. حتا بزرگ­ترین داستان­های سوررئالیستی برای من («بوف کور»، «پدرو پارامو») هرگز نوشته­هایی خودکار نبودند، و همین­طور محبوب­ترین اشعار سوررئالیستی برای­ام (شعرهای لورکا و پاز) که واقعا” سراسر سوررئالیستی نبوده‌اند.
اما امروز روز از آن همه مانیفست­های انقلابی و اقدامات آنارشیستی چه مانده، جز این که، سوررئالیست­ها واقعا” پیشاپسامدرن بودند: اگر «روشنگری» با این شعار شکل گرفت که «جسارت اندیشه­ورزی داشته باش»، شعار سوررئالیسم این بود «جسارت خیال­پروری داشته باش». هنوز هم «زیبای سوررئالیستی» افسونی دارد که مجاب­ام می‌کند سوررئالیست­ها را به خاطر موهبتی که یک­بار و برای همیشه به ما بخشیده اند ستایش کنم: آزادی انسانی، خلاقیت در تخیل …
دیشب «ناجا» (نادیا) ی برتون را خواندم. خوش­بختانه پیش­تر آن­قدر از برتون سرخورده بودم که این بار هم نتواند به شگفت­ام آورد. با ترجمه­ی کتاب هم راحت نبودم. می­دانم که مترجم زحمت «زیادی» برای کتاب کشیده، حیف که با این همه پانویسی که آورده ضربان و ضرباهنگ کار را از بین برده. البته این هم هست که اصولا” با هر پانوشت و پی­نوشتی در هر کتابی مخالف ام، چه تالیف و چه ترجمه، مگر این که این یک راهبرد نوشتن باشد، که تازه باز هم نمونه­های موفق انگشت­شماری از آن هست، مثل کار دریدا در «زنگ عزا» درباره­ی هگل و ژنه، یا کار ناباکوف در «آتش افسرده» (که این آخری را یک سال پیش با درآمد درخشان ریچارد رورتی خواندم، و اگر به نظرم مطلقا” غیرقابل­ترجمه نمی­آمد نمی­دانستم وسوسه­ی ترجمان­اش را چه­طور از ذهن­ام پاک کنم!). به گمان­ام کل کتاب را می­توانست یک جمله نجات دهد، یا دست کم خواننده­ی کتاب را لختی سرخوش کند، همان جمله­ی پایانی که در ترجمه آمده: «زیبایی متشنج خواهد بود، یا وجود نخواهد داشت»، که یعنی زیبایی وجودش سراسر تکان­دهنده است وگرنه اصلا” وجود ندارد، و فارسی­اش می­شود:
«زیبایی یا تکان­دهنده است یا وجود ندارد.»

نگاه شما